باز هم لفظ كتاب را برآن اوراق اطلاق كنيد ، اين استعمال شما مجازى است ، چرا كه لفظ موضوع للكل را در جزء استعمال كردهايد .
اما :
شما قيد وحدت را الغاء نموديد و به جاى آن قيد ديگرى يعنى قيد كثرت را گذاشتيد ، چه نسبتى ميان آن دو وجود دارد ؟
به عبارت ديگر :
قيد وحدت را حذف كرده ، قيد كثرت را بجاى آن نشانديد ، يعنى : تاكنون معنا با قيد وحدت بود لكن حالا با قيد كثرت است .
قيد وحدت قسيم قيد كثرت بوده و متقابلاناند ، نه اينكه يكى جزء ديگرى باشد .
مفهوم وحدت اينست كه : چيزى همراه معنا نباشد و حال آنكه مفهوم استعمال لفظ در دو معنا اينست كه : لفظ را در موضوع له ( معناى اول ) استعمال كنيم ، لكن با قيد اينكه همراهى داشته باشد .
آيا مقيّد به وجود همراهى بودن با مقيد به عدم همراه متباين نيستند ، و به اصطلاح منطقى اولى به شرط شىء و دومى به شرط لا نيست ؟
فى المثل :
موضوع له شما عين جاريه است به شرط اينكه عين باكيه ، همراه آن نباشد و لكن مستعمل فيه شما عين جاريه است به شرط اينكه باكيه همراه آن باشد .
* حاصل و خلاصهء پاسخ جناب آخوند ( ره ) چيست ؟
اينست كه : برفرض كه قيد وحدت در موضوع له مدخليّت داشته باشد ، لكن استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد جايز نيست ، نه اينكه جايز است ولى مجازى است خير ، كلا غلط است .
* مقدمة بفرماييد آيا در مفردات ، تثنيه و جمع اتحاد لفظى و معنوى هر دو لازم است و يا اينكه اتحاد لفظى در آنها كافى است ؟
1 - برخى اتحاد معنوى را نيز لازم دانسته و اتحاد لفظى را كافى نمىدانند ، اينها مىگويند :
هم اتحاد لفظى لازم است هم اتحاد معنوى ، مثل : رجال و رجلان كه مفردات آنها ، رجل و رجل و رجل و رجل و . . . است .
الفاظ اينها يكى بوده و معنايشان نيز ، ذات ثبت له الرجولية است .
* تكليف تثنيه و جمع چه مىشود ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٣٥