تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
جاريه و از دومى ، عين باكيه اراده شود . لذا : وقتى در تكرار لفظ ، چنين مطلبى جايز باشد ، از رأيت عينين نيز جايز و بلامانع است كه دو ماهيت و دو حقيقت اراده شود ، يعنى : جملهء رأيت ( عيونا ) به منزلهء اينست كه : مثلا بگوييم : رأيت عينا و عينا و عينا . و لذا : اگر سه مرتبه لفظ ( عين ) را تكرار كنيم ، مىتوان از هر لفظ يك معناى خاصّى از ( عين ) را اراده نمود . لذا : هنگامى هم كه مىگوييم : رأيت عيونا بايد بتوان از آن كلمه ، سه معنا و سه حقيقت از عين را اراده نمود . حال : چون اين اراده و قصد در هنگام استعمال مستلزم اطلاق لفظ در غير موضوع له نمىباشد ، ناگزير استعمال دو لفظ تثنيه و جمع در بيش از يك معنا استعمال حقيقى است . زيرا : چنان كه گفته شد : مىتوان از ( عين ) اول چشم و از دومى چشمه و در جمع از عين سومى طلا را اراده نمود ، و به حسب فرض تمام اين معانى براى لفظ ( عين ) موضوع له مىباشند . * دليل ايشان بر مجازى بودن استعمال در مفرد چيست ؟ اينست كه : 1 - لفظ مفرد ( مثل : لفظ عين ) در هنگام وضع براى هريك از معانى خود با قيد وحدت ملاحظه و وضع شده است . 2 - و قيد وحدت بدين معناست كه معنا به شرط لا يعنى به شرط نبود معناى ديگر است . به عبارت ديگر : واضع ، لفظ ( عين ) را براى عين جاريه به قيد وحدت و براى عين باكيه به قيد وحدت ، و به همين ترتيب نسبت به معانى ديگر وضع نموده است . بنابراين : معناى لفظ ( عين ) ، مجموعى است از معنا با قيد وحدت ، بديهى است اگر در آن واحد دو معنا از اين لفظ ( عين ) ، اراده شود ، بايد هر دو بدون قيد وحدتشان اراده شوند . يعنى : از هر معنايى جزيى از آن را بايد اراده نمود و لذا لفظ ( عين ) كه براى ( كل ) يعنى معنا با قيد وحدت وضع شده است ، در جزء آن يعنى هريك از معانى بدون قيد وحدت استعمال مىشود . پس : از باب استعمال لفظ موضوع براى كل و استعمال آن در جزء مىباشد ، كه يكى از انحاء استعمال مجازى است . به عبارت ديگر :