* قاعدهء فوق يك قاعدهء كلى است لكن در جايى كه تثنيه و جمع ما حقيقى باشند . يعنى بر دو فرد و يا در جمع بر سه فرد از يك ماهيت دلالت كنند و حال آنكه زيدان بر دو فرد از معنا و ماهيت دلالت ندارند ، چرا كه معناى زيد يك وجود شخصى ، نه يك كلى تا داراى دو و يا چند نفر باشد و تثنيه بر دو فرد از آن و جمع بر سه فرد از آن دلالت كند . شما چگونه در تثنيه اعلام يا جمع اعلام با اختلاف معانى و به صرف اتحاد در لفظ اين دو صيغه را استعمال مىكنيد ؟
در اينجا قائل به تأويل مىشويم تا نقض آن قاعده و قانون كلى لازم نيايد .
به عبارت ديگر :
همانطور كه در مطلب قبل گفتيم : وقتى بخواهيم در اعلام تثنيه و جمع بسازيم ، بايد ابتدا در معناى مفرد يعنى ( زيد ) تصرّف كرده از آن يك عنوان كلى ( المسمّى بزيد ) را اراده كنيم و سپس بگوييم كه ( زيدان ) يعنى دو فرد از عنوان ( المسمى بزيد ) و زيدون سه فرد از آن .
بنابراين : موارد مذكور نقضى بر پاسخ ما به صاحب معالم نيست چرا كه محل بحث ما نيز تثنيه و جمعهاى حقيقى است .
* پس مراد از « مع انّه لو قيل بعدم التأويل و كفاية الاتحاد فى اللفظ . . . » چيست ؟
جناب آخوند در دومين پاسخ و يا بهتر بگوييم دومين اشكال بر استدلال صاحب معالم مىفرمايد :
اگر ما در تثنيه و جمع قائل به تأويل نشده و اتحاد لفظى را به نحو اطلاق كافى دانسته و تثنيه و جمع را به منزلهء تكرار لفظ به حساب آوريم .
فى المثل ، بگوييم : رأيت عينين به منزلهء رأيت عينا و عينا هست چه اينكه دو فرد از يك حقيقت اراده شود و يا دو حقيقت .
به عبارت ديگر :
زيدان و زيدون تثنيه و جمع حقيقى هستند ، عينان و اعين نيز مثنى و جمع حقيقى هستند ، چه بر دو يا سه طبيعت دلالت كند و چه بر دو يا سه فرد از يك طبيعت دلالت كنند ، اشكال ديگرى متوجه شماست و آن اينست كه چنين دلالتى و اراده و استعمالى از باب استعمال لفظ در اكثر نيست .
به عبارت ديگر :
اگر ما جملهء ( رأيت عينين ) و يا امثال آن را استعمال كرده و از آن عين جاريه و عين باكيه را اراده كنيم ، به نظر شما اين استعمال ما به نحو حقيقت است يا مجاز شما مىگوييد : به نحو
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٣٨