تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
اينست كه : حقيقت استعمال اين نيست كه انسان ، لفظ را نشانه و علامت معنا قرار دهد . بله ، اگر حقيقت استعمال اماريّت لفظ براى معنا باشد ، مانعى ندارد كه يك شىء علامت دو و يا چند چيز واقع شود ، مثلا يك لفظ را نشانهء دو يا چند معنا قرار گيرد . * حاصل مطلب در « و بالجملة : لا يكاد يمكن فى حال استعمال واحد ، لحاظه . . . » چيست ؟ پس از بيان حقيقت استعمال نتيجه مىگيرد كه : استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد ممتنع است . زيرا : چنان كه قبلا هم بيان گرديد : اگر متكلم بخواهد در يك استعمال ، ميان دو معناى مستقل ، جمع نمايد ( در آن لفظ نسبت به دو معنا ) محتاج به دو لحاظ است ، لكن اجتماع لحاظين در آن واحد عقلا محال است . به عبارت ديگر : يك لفظ نمىتواند در يك آن‌هم چهرهء معناى اول هم چهرهء معناى دوم را به خود بگيرد . زيرا : مستلزم اينست كه : يك شىء در يك لحظه ، دو صورت پيدا كند ، و اين امرى غير معقول است . خلاصه اينكه : استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد عقلا ممتنع است و با وجود امتناع عقلى نوبت به تفصيلات صاحب معالم و كلام صاحب قوانين ( قدس سرهما ) نمىرسد . * پس مراد از « انقدح بذلك امتناع استعمال اللفظ مطلقا مفردا كان . . . » چيست ؟ مىفرمايد : 1 - اثبات نموديم كه استعمال لفظ در بيشتر از يك معنا عقلا محال و ممتنع است . 2 - بلاشك احكام عقلى تخصيص بردار نيستند . پس : به مقتضاى حكم عقل ، حكم به امتناع تعميم داشته و شامل تمام موارد اختلاف مىشود . يعنى : فرقى ميان موارد نمىگذارد و مطلقا استعمال در اكثر بر وجه انفراد و استقلال محال است . چه در كلام مثبت مثل : رأيت عينا . چه در كلام منفى ، مثل : ما رأيت عينا . چه در لفظ مفرد ، مثنى و يا جمع ، مثل : عين ، عينان و اعين . چه دو و يا چند معنا حقيقى باشند ، مثل : چشم و چشمه و طلا و ترازو و . . . . چه همهء معانى مجازى باشند ، مثل : رجل شجاع و مطلق شجاع به ( اسد ) .