تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
1 . استعمال در اكثر از معناى واحد على سبيل الانضمام و الاجتماع و التركيب . 2 - استعمال در اكثر از معناى واحد على سبيل الانفراد و الاستقلال . * مراد از استعمال در اكثر على سبيل الانضمام . . . چيست ؟ اينست كه : همان‌طور كه ما لفظ ( انسان ) را در موجود خارجى استعمال مىكنيم كه مجموعه‌اى مركب از روح و بدن بوده و هريك از روح و بدن نيز داراى اجزاء و مراتب مختلف‌اند ، همان‌طور هم ، كلمهء ( اسد ) را هم در مجموع مركب از حيوان مفترس و رجل شجاع استعمال مىكنيم ، يعنى استعمال در يك معناى مركب . * پس مراد از استعمال در اكثر على سبيل الانضمام . . . چيست ؟ اينست كه : ما لفظ واحد را در آن واحد در چند معنا استعمال مىكنيم ، لكن بر سبيل انفراد و استقلال . به نحوى كه هريك از معانى بطور علىحده و جداگانه مناط حكم واقع شده و متعلّق نفى و اثبات قرار بگيرند . به عبارت ديگر : استعمال بگونه‌اى باشد كه گويا لفظ تنها در اين يكى و يا تنها در آن يكى به كار رفته است و هريك از معانى منفك و مستقل از ديگرى از آن لفظ اراده شوند ، كه محل بحث همين قسم است . * با توجه به مقدمات فوق مراد از « انّه قد اختلفوا فى جواز استعمال اللفظ . . . الخ » چيست ؟ اينست كه : ميان ارباب اصول در اينكه آيا جايز است لفظ واحد را هم‌زمان در بيش از يك معنا استعمال نمود به نحوى كه گويا لفظ تنها در اين يكى و يا فقط در آن ديگرى به كار رفته و اين معانى هيچ ربطى به هم نداشته باشند و هريك منفك و مستقل از ديگرى اراده شوند ، اختلاف مىباشد . خلاصه سؤال در اينست كه : آيا استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد على سبيل الانفراد جايز است يا نه ؟ در پاسخ به اين سؤال اقوالى وجود دارد كه در كتاب معالم و ديگر كتب مورد بررسى و نقد قرار گرفته‌اند . * مراد از « اظهرها عدم جواز الاستعمال فى الاكثر ، عقلا » چيست ؟ اينست كه : در ميان اقوالى كه در اين مسئله وجود دارد ، روشن‌ترين و صحيح‌ترين آن‌ها اين قول است كه مىگويد :