تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
استعمال لفظ در پيش از يك معنا عقلا ممكن نيست و لذا نوبت به اين نمىرسد كه ببينيم از نظر لغت ، جايز است و يا نه ؟ * مراد از عبارت « بيانه » چيست ؟ بيان حقيقت استعمال است قبل از بيان استدلال . * مراد از « بل جعله وجها و عنوانا له ، بل بوجه نفسه الخ » چيست ؟ مىفرمايد : حقيقت و ماهيت استعمال ( لفظ ) اينست كه : لفظ را عنوان براى معنا قرار داده و از آن مثل آينه‌اى كه صورت را در آن مىبينيم استفاده كنيم . به عبارت ديگر : استعمال و اطلاق لفظ ، در واقع القاء معناست بدين معنا كه متكلم هنگام القاء لفظ به قصد افادهء معنا ، در حقيقت القاءكنندهء معناست . به عبارت ديگر : لفظ نه تنها ، وجه و عنوان معنى و مرات اوست بلكه از جهتى مىتوان گفت خود معناست ، به نحوى كه گويا متكلم دارد مستقيما معنا را به مخاطب القاء مىكند ، گويا لفظ واسطه نيست و حال آنكه واقعا هست . به عبارت ديگر : از آنجا كه معانى اصل‌اند و مقصود بالذات و الفاظ داراى اصالت نبوده و مقصود بالذات نيستند ، كأنّ معنا مستقيما القاء مىشود . فلذا براساس همين ارتباط مستحكمى كه ميان لفظ و معنا وجود دارد ، حسن و قبح معانى در الفاظ تأثير گذاشته ، به‌طورىكه افراد لطيف الرّوح از شنيدن الفاظى كه معانى زيبا دارند لذت مىبرند و از كلماتى كه معنايشان زشت و قبيح است مكدّر و منزجر مىگردند . حال : چنين اطلاق و استعمال در يك آن نسبت به بيش از يك معنا امر غيرممكنى است ، چرا كه اين استعمال عبارتست از لحاظ لفظ بعنوان وجه و عنوان و مرات و فانى در معنا ، و لذا نمىشود كه در آن واحد دو بار چنين لحاظى داشت . نتيجه : پس از اينكه در مقام استعمال در معناى مورد نظر فانى شده و با القائش معناى مورد نظر ايجاد شد و لفظ خود را فدا و فانى براى ارائه معنا نمود نمىتوان معناى ديگرى را كه با معناى ملقى ، به حسب فرض مغاير است ، بواسطهء لفظ فانى شده القاء نمود ، درحالىكه استعمال لفظ در اين معنا نيازمند به لحاظ ديگرى است غير از لحاظ اول و نيازمند به زمانى است غير از زمان استعمال اولى . * پس مراد از عبارت « انّ حقيقة الاستعمال ليس مجرد جعل اللفظ علامة لارادة المعنى . . . » چيست ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 324 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى