چندين معنا نيز وجود دارد . و هر معنايى مخصوص يك لفظ است .
مثل : سماء ارض ، شمس ، جوّ ، انسان و غير ذلك .
3 - گاهى نيز الفاظ متعددند ، لكن همهء آن الفاظ داراى يك معنا هستند .
مثل : انسان و بشر و يا عنب و انگور و يا اسد و ليث و هكذا .
4 - گاهى هم لفظ واحد است ، لكن معانيش متعدد است ، بدين معنا كه لفظ واحد بر چند معنا دلالت دارد .
* لفظ در حالت اخير براى كدام يك از معانى وضع شده است ؟
يا براى يكى از معانى وضع شده و در ما بقى معانى به صورت مجاز استعمال مىشود .
مثل : لفظ ( اسد ) نسبت به حيوان مفترس و رجل شجاع ، كه در اولى حقيقت است و در دومى مجاز .
و يا اينكه لفظ واحد براى هريك از آن معانى به صورت علىحده و جداجدا وضع شده . يعنى :
لفظ واحد ، معنا متعدّد ، وضع نيز متعدد است .
* نقل چنين لفظى از معنايى به معناى ديگر چگونه صورت مىگيرد ؟
يا با رعايت تناسب و يا بدون مناسبت :
1 - از معناى قبلى نقل داده شده و در معناى جديد استعمال مىشود به نحوى كه معناى قبلى از اذهان بيرون رفته ، فراموش مىشود .
مثل : دابّة كه قبلا در كلّ ما يدبّ على الارض استعمال مىشد و بعد از نقل اكنون در خصوص اسب به كار مىرود .
2 - و يا از اول در معانى مختلف لكن هم عرض به كار مىرفته ، اكنون نيز حقيقتا در هريك به كار مىرود ، مثل : لفظ ( عين ) نسبت به چشم ، چشمه ، طلا ، ترازو ، جاسوس و غيره تا چهل معنا .
* كدام يك از مواردى كه ذكر شد مشترك لفظى است ؟
آخرين مورد ، يعنى آنجا كه لفظ واحد ، معنا متعدد لكن هم عرض ، وضع نيز متعدد است .
* كدام يك از حالات و صور مذكور در لغت موجود است ؟
1 - لفظ مختص در هر لغتى وجود دارد و در مقام امكان و وقوع آن بحثى نمىباشد .
2 - الفاظ متباين نيز وجودشان در هر لغتى بديهى است ، چنان كه در منطق هم مىخوانيم كه هيچ شجرى ، حجر نيست و هيچ حجرى شجر نيست .
3 - الفاظ مترادف نيز بنا بر قول مشهور در هر لغتى وجود دارند ، گرچه برخى از ارباب لغت نيز
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٠٩