تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
* مراد از امر اول چيست ؟ اينست كه برخى از بزرگان چنان كه در مفاتيح الاصول ، ص 23 ، به تغلب ابهرى و بلخى نسبت داده شده است گفته‌اند : اشتراك لفظى اگرچه ثبوتا امر ممكنى است و لكن از نظر وقوع و تحقق در خارج امر محالى است ، يعنى امكان وقوعى ندارد . * دليلشان بر اين مدّعا چيست ؟ مىگويند : اولا : لفظ مشترك براى تفهيم هريك از معانى مورد نظر در آن مستلزم قرينهء معيّنه است . مثل : ارادهء هريك از معانى ، ترازو ، چشمه ، چشم ، طلا و غيره لفظ ( عين ) . حال : از طرفى قرائنى كه دلالت بر معناى مراد از لفظ مىكنند خفى و پنهان‌اند پس وجودشان به منزلهء عدم است . از طرف ديگر بدون قرينهء دلالت‌كننده بر معناى مورد نظر ، استعمال لفظ مشترك جايز نيست . در نتيجه : بايد باب جعل و اختراع مشتركات مسدود و وقوعشان در خارج منتفى شود . ثانيا : غرض از وضع الفاظ براى معانى ، تفهيم و تفهّم است اما از آنجا كه : 1 - اشتراك الفاظ ميان دو معنا يا بيشتر از دو معنا ، خود مخلّ به درك معانى است . 2 - اشتراكى كه مخلّ به معناست اختراعش موجب نقض غرض و اخلال به حكمت وضع است . پس : وقوعش در خارج غيرممكن و امرى محال تلقّى مىشود . * حاصل پاسخ جناب آخوند در قبال نظر فوق چيست ؟ مىفرمايد : حق اينست كه : اشتراك در لغات همان‌طور كه ثبوتا ممكن الوجود است ، وقوعا نيز ممكن است ، نه محال . يعنى : هم امكان ذاتى دارد هم امكان وقوعى . * چه ادلّه‌اى بر امكان وقوعى مشترك لفظى اقامه نموده‌اند ؟ سه دليل : 1 - نقل . 2 - تبادر . 3 - عدم صحت سلب . * مراد از دليل نقل چيست ؟ اينست كه : لغويين براى برخى از لغات دو يا چند معنا نقل كرده‌اند و به عبارت ديگر در كتب لغوى لغات بسيارى را نقل نموده‌اند كه در دو يا بيشتر از چند معنا وضع شده‌اند مثل : 1 - لفظ قرء براى طهر و حيض .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 311 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى