و لكن نه به اين معنا كه تابع مأمور به و شرط و جزء آن باشد :
به عبارت ديگر اين شىء مستحب ، مطلوب نفسى و استقلالى است .
* ظرف مطلوبيت اين شىء پس از مأمور به است يا قبل از آن ؟
1 - گاهى پيش از مأمور به است ، مثل : استنشاق و مضمضهء قبل از وضوء و يا اذان و اقامهء پيش از نماز . البته اگر اذان و اقامه را مستحب نفسى بدانيم و نه از مقدمات .
2 - گاهى هم پس از مأمور به است ، مثل : تعقيبات نماز در صورتى كه مستحب نفسى باشند .
3 - و گاهى هم در اثناء مأمور به است و مأمور به خود ظرف مطلوبيت آن شىء است به نحوى كه اگر مأمور به نباشد ، آن عمل هم مطلوب نخواهد بود ، ولى در عين حال بالاستقلال مورد طلب است بدين معنا كه جداگانه داراى ثواب مىباشد .
* مراد از « فيكون مطلوبا نفسيا فى واجب . . . » چيست ؟
اشاره به فرض اخير است كه خود داراى چهار فرض است :
1 - واجب در واجب . 2 - مستحب در واجب . 3 - مستحب در مستحب . 4 - واجب در مستحب .
* مراد از فرض اول چيست ؟
اينست كه : گاهى عملى واجب نفسى است لكن ظرف وجوب آن يك واجب ديگرى است ، مثل ، متابعت مأموم از امام در نماز جماعت .
يعنى : خود جماعت واجب است ، متابعت هم در ظرف هيمن جماعت واجب است .
* مگر شما خود نمىگوييد كه نماز جماعت مستحب است ؟
بله مىگوييم كه جماعت مستحب است بدين معنا كه افضل الفردين از واجب است ، نه اينكه واقعا مستحب است و بايد نيت استحباب كرد ، خير شما وقتى در ميان جماعت نماز ظهر مىخوانيد نيت نماز واجب مىكنيد .
حال :
متابعت هم در نماز واجبى كه به جماعت خوانده مىشود ، واجب است . لكن عند المشهور وجوب نفسى دارد و اخلال به آن موجب بطلان نماز نمىشود . تنها موجب عدم ثواب جماعت است .
* مراد از مستحب در واجب چيست ؟
اينست كه : گاهى عملى مستحب نفسى است ، و لكن ظرف استحبابش يك عمل واجب است ، مثل : قنوت در نمازهاى واجب ، كه بنا بر قولى مستحب است ، نه اينكه جزء مستحبى براى نماز باشد .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٠٢