1 - برخى از اين خصوصيات اصلا در مأمور به دخالتى ندارند و مأمور به نسبت به آنها لا به شرط است . مثل : رجوليّت ، انوثيّت ، فقر ، غنى و . . . كه در وجوب صلاة دخيل نيستند .
2 - برخى قيود نيز به نوعى در مأمور به دخالت دارند . و لكن چنان كه در متن مورد سؤال هم آمد اين قيود خود بر دو دستهاند : 1 - برخى وجودى هستند . 2 - برخى عدم .
* مراد از قيود وجودى در اينجا چيست ؟
قيودى است كه مأمور به يا واجب نسبت به آنها به شرط شىء است ، يعنى وجود آنها در واجب دخيل و قوامش به آنهاست .
مثل : ركوع ، سجود ، و يا طهارت و استقبال . . . در صلاة .
* مراد از قيود عدمى در اينجا چيست ؟
قيودى است كه عدم آنها در مأمور به دخيل است ، يعنى مأمور به نسبت به آنها لا به شرط است ، مثل : تروك مخصوص باب صوم از جمله : ترك خوردن و نوشيدن و جماع .
* بطور كلى امورى كه متعلق امر يعنى مأمور به اعتبار و لحاظ مىشوند بر چند قسماند ؟
بر سه قسماند :
1 - به نحو جزئيّت . 2 - به نحو شرطيّت . 3 - به نحو انشاء تشخيص و ايجاد خصوصيت .
* حاصل مطلب در « تارة بان يكون داخلا فيما يأتلف منه و من غيره . . . الخ » چيست ؟
اينست كه : گاهى امرى كه متعلق امر يعنى مأمور به لحاظ مىشود به نحو جزئيت است .
يعنى : وجود يا عدم شىء در مأمور به به نحوى دخيل است كه تحصّل و تقوّم مأمور به وابسته است به تركيبش از آن شىء و غير آن .
به عبارت ديگر :
شىء مورد اعتبار بعلاوه امور ديگر روىهمرفته مأمور به را تشكيل مىدهند و اين مجموعه است كه متعلق امر قرار مىگيرد ، مثل : اعتبار اجزاء نماز همچون :
نيت ، قرائت ، ركوع ، سجود و . . . كه نماز بدون آنها محقق نمىشود چرا كه : المركب ينتفى بانتفاء جميع اجزائه او احد اجزائه .
پس : اولين چيزى كه در عبادات جلب توجه مىكند اجزاء آن است مثل : ركوع و يا سجود كه هريك جزء ماهيت و حقيقت نمازند .
* اتصاف ركوع ( و يا هر جزئى ديگر از اجزاء نماز ) به جزئيت چگونه و به چه معناست ؟
بدين صورت است كه وقتى شارع مقدس مىخواسته است كه هيئت تركيبيه صلاة را اعتبار
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٩٥