تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
1 - برخى از اين خصوصيات اصلا در مأمور به دخالتى ندارند و مأمور به نسبت به آن‌ها لا به شرط است . مثل : رجوليّت ، انوثيّت ، فقر ، غنى و . . . كه در وجوب صلاة دخيل نيستند . 2 - برخى قيود نيز به نوعى در مأمور به دخالت دارند . و لكن چنان كه در متن مورد سؤال هم آمد اين قيود خود بر دو دسته‌اند : 1 - برخى وجودى هستند . 2 - برخى عدم . * مراد از قيود وجودى در اينجا چيست ؟ قيودى است كه مأمور به يا واجب نسبت به آن‌ها به شرط شىء است ، يعنى وجود آن‌ها در واجب دخيل و قوامش به آن‌هاست . مثل : ركوع ، سجود ، و يا طهارت و استقبال . . . در صلاة . * مراد از قيود عدمى در اينجا چيست ؟ قيودى است كه عدم آن‌ها در مأمور به دخيل است ، يعنى مأمور به نسبت به آن‌ها لا به شرط است ، مثل : تروك مخصوص باب صوم از جمله : ترك خوردن و نوشيدن و جماع . * بطور كلى امورى كه متعلق امر يعنى مأمور به اعتبار و لحاظ مىشوند بر چند قسم‌اند ؟ بر سه قسم‌اند : 1 - به نحو جزئيّت . 2 - به نحو شرطيّت . 3 - به نحو انشاء تشخيص و ايجاد خصوصيت . * حاصل مطلب در « تارة بان يكون داخلا فيما يأتلف منه و من غيره . . . الخ » چيست ؟ اينست كه : گاهى امرى كه متعلق امر يعنى مأمور به لحاظ مىشود به نحو جزئيت است . يعنى : وجود يا عدم شىء در مأمور به به نحوى دخيل است كه تحصّل و تقوّم مأمور به وابسته است به تركيبش از آن شىء و غير آن . به عبارت ديگر : شىء مورد اعتبار بعلاوه امور ديگر روىهم‌رفته مأمور به را تشكيل مىدهند و اين مجموعه است كه متعلق امر قرار مىگيرد ، مثل : اعتبار اجزاء نماز همچون : نيت ، قرائت ، ركوع ، سجود و . . . كه نماز بدون آن‌ها محقق نمىشود چرا كه : المركب ينتفى بانتفاء جميع اجزائه او احد اجزائه . پس : اولين چيزى كه در عبادات جلب توجه مىكند اجزاء آن است مثل : ركوع و يا سجود كه هريك جزء ماهيت و حقيقت نمازند . * اتصاف ركوع ( و يا هر جزئى ديگر از اجزاء نماز ) به جزئيت چگونه و به چه معناست ؟ بدين صورت است كه وقتى شارع مقدس مىخواسته است كه هيئت تركيبيه صلاة را اعتبار
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 295 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى