2 - طهارت باطنى و نفسانى و نه افعال مخصوص .
* شرط متأخّر چيست ؟
شرطى است كه از نظر زمانى متأخر از مشروط است ، مثل : غسل زن مستحاضه در شب آينده نسبت به روزهء روز گذشته كه شرط صحت آن روزه است .
به عبارت ديگر مثل : غسل شب شنبه كه شرط صحت روزهء روز جمعه است .
* با توجه به مقدمات فوق مراد از « و اخرى : بان يكون خارجا عنه ، لكنّه . . . » چيست ؟
اينست كه : وجود و يا عدم شيئى كه خارج از حقيقت مأمور به است به نحوى در آن دخالت دارد كه آن خصوصيت و ويژگى مورد لحاظ در متعلق امر بدون وجود و يا عدم آن شىء ، ممكن نباشد ، اعم از اينكه وجود يا عدم آن امر معتبر ، سابق بر وجود مأمور به باشد يا لاحق و يا مقارن با آن . و لذا :
1 - اگر وجود و يا عدم آن امر معتبر سابق بر وجود مأمور به باشد آن را شرط سابق مىنامند ، مثل : داشتن ولايت اهل بيت عليهم السّلام كه شرط صحت عبادات است .
2 - و اگر وجود و يا عدم آن امر معتبر لاحق بر وجود مأمور به باشد آن را شرط لاحق مىنامند . مثل : غسل شبانه براى زن مستحاضه نسبت به صحت روزهء روز قبل .
3 - و اگر وجود و يا عدم آن امر معتبر مقارن با مأمور به باشد آن را شرط مقارن نامند . مثل :
طهارت باطنى نسبت به نماز .
* مراد از « و ثالثة : بان يكون ممّا يتشخّص به المأمور به ، بحيث . . . » چيست ؟
اينست كه : وجود يا عدم شيئى به نحوى در مأمور به اخذ و اعتبار شود كه بواسطهء آن ، خصوصيتى در متعلّق امر و يا مأمور به حاصل شود . فى المثل : سبب مزيت و يا نقصان آن شود .
به عبارت ديگر :
گاهى شىء نه در ماهيت و حقيقت مأمور به دخالت دارد و نه در حصول آن خصوصيتى كه در مأمور به اخذ شده مدخليّتى دارد ، بلكه از مشخصات تحقق مأمور به در خارج است .
* مراد از مطلب اخير چيست ؟
اينست كه : وقتى مأمور به در خارج محقق مىشود همراه با تشخصاتى است و لكن آن شىء در تشخّص مأمور به دخالت دارد ، منتهى اين قيودى كه در تشخّص مأمور به در خارج دخالت داشته و قيد الفرد است خود بر دو قسم است :
1 - گاهى دخالتش به نحو شرطيت و جزئيت است ، مثل : اعتبار جهر و اخفات در نمازهاى
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٩٧