تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
خصوص صحيح مىدانند در جزء و شرط مشكوك به اطلاقات تمسك كرده و شك را بدين‌وسيله زائل مىسازند . پس : ثمره‌اى در اينجا ظاهر نشد . * اگر اشكال شود كه در بحث قبلى گفتيد كه گاهى ميان مصاديق شرعى و عرفى اختلاف هست و حال آنكه در اينجا بيع صحيح عرفى را مطرح مىكنيد ، آخوند چه پاسخ مىدهد ؟ مىفرمايد : الفاظ معاملات ، از جمله بيع و نكاح ، از الفاظ عرفى هستند و لذا اگر فردى غير از شارع ، لفظ بيع را در كلامش به كار ببرد گفته مىشود منظور بيع صحيح عرفى است . حال : شارع مقدس نيز در استعمال الفاظ مذكور همچون مردم بوده و همان الفاظ عرفى را به كار مىبرد ، پس لغات جديده وضع خاصّى در باب الفاظ معاملات ندارند . لذا : هرجا كه عنوان بيع صحيح عرفى داشته باشد فى المثل معامله‌اى به زبان فارسى واقع شود ، لكن ما شك كنيم كه آيا از نظر شارع ، عربيت در صيغهء عقد اعتبار دارد يا نه ؟ به اطلاق ( احلّ الله البيع ) تمسك كرده و مىگوييم : عربيت فاقد اعتبار است و يا فلان شرط مشكوك شرطيت ندارد . * پس مراد از « نعم لو شكّ فى اعتبار شىء فيها عرفا فلا مجال . . . » چيست ؟ اينست كه : بله ممكن است يك ثمرهء كوچكى در اينجا پيدا شود كه قابل اعتنا نيست و آن عبارتست از اينكه : اگر شك كرديم كه آيا فلان خصوصيت فى المثل موالات يا ترتيب و يا . . . در صحت عرفيّه معامله دخيل است يا نه ؟ يعنى از نظر خود عرف اين خصوصيت در صحت معامله دخالت دارد يا نه ؟ 1 - در صورتى كه اعمى باشيم مىگوييم : بدون اين خصوصيت نيز صدق الاسم محرز بوده و نسبت به خصوصيت مشكوك ، عرفا اصل صدق الاسم محرز نيست ، و تا صدق الاسم محرز نباشد ، جايى براى تمسّك به اطلاق نيست . در نتيجه : خطاب مجمل مىشود و در اين صورت بايد به اصل عملى مراجعه نمود ، كه اصل عملى در معاملات اصالة الفساد است . لذا : چنين معامله‌اى بدون خصوصيت مذكور باطل است . * اصالة الفساد در اينجا به چه معناست ؟