تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
1 - متعلّق نذر ترك صلاة صحيح است يعنى ما قصد لم يقع . 2 - اين نمازى كه مىخواند ، فاسد است يعنى ما وقع لم يقصد . پس : با نذر خود مخالفت نكرده ، در نتيجه حنث نذر هم پديد نمىآيد . 2 - تعلق نذر به صلاة صحيح نه تنها مستلزم عدم حنث است كه مخالف اجماع و بلكه مستلزم محال است . چرا ؟ زيرا : 1 - اول فرض صحت نموده تا نذر محقق شود . 2 - با تحقق نذر ، نماز در اين امكنه فاسد است . 3 - با فرض وجود صحت ، عدم آن لازم آيد . 4 - چيزى كه از وجودش ، عدمش لازم آيد از محالات است ، چرا كه تناقص است . بنابراين : 1 - تعلق نذر به نماز صحيح مستلزم محال است . 2 - مستلزم محال ، محال است . پس : اصل تعلّق نذر به صحيح محال است ، در نتيجه نقيض آن صادق است . لذا : نذر به اعم تعلّق گرفته نه خصوص صحيح و هو المطلوب . * اولين پاسخ جناب آخوند به پنجمين دليل اعمّىها چيست ؟ مىفرمايد : سلّمنا كه استدلال شما درست باشد و ما قبول كنيم كه : اگر نذر به ترك نماز تعلّق بگيرد ، مراد نماز فاسد است و نه صحيح ، چرا كه پس از انعقاد نذر ، ناذر قادر بر انجام نماز صحيح و ترك آن در مواضع مكروه نيست . اما : اين نتيجه‌اى كه شما گرفتيد يك مسألهء فقهى و در مسئله فرعيّهء نذر است . بدين معنا كه نذر ، از نظر شرعى به خصوص عبادت صحيح تعلّق نگرفته و چنين نذرى منعقد نمىشود ، و حال آنكه سخن ما در يك مسئله مهم اصولى است . به عبارت ديگر : بحث ما در اين جهت بود كه به فرض ثبوت حقيقت شرعيّه آيا موضوع له حقيقى الفاظ عبادات ، خصوص صحيح است يا اعم از صحيح و فاسد ؟ حال اين مسئله اصولى چه ربطى به آن مسألهء فقهى دارد ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 277 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى