يعنى : از انتفاء اثر پى به انتفاء مؤثر مىبريم .
در نتيجه : ماهيت نماز از عمل فاسد ، مسلوب و منتفى است .
* مراد از « او نفى ماهيتها و طبايعها مثل : لا صلاة الا بفاتحة الكتاب . . . » چيست ؟
اشاره به طائفهء دوم از آيات و رواياتى است كه با ( لا ) نفى جنسى شروع شده و نفى ماهيت و حقيقت از عملى كرده كه فاقد جزء و يا شرطى است .
مثل : لا صلاة الا بطهور و يا مثل : لا صلاة الا بفاتحة الكتاب و امثال اين دو .
* استدلال به آيات و يا روايات مزبور چگونه است ؟
1 - نماز بدون طهارت و يا بدون فاتحة الكتاب را اصلا نماز نمىداند و نفى جنسيت و ماهيت نماز از چنين عملى مىكند .
2 - نماز فاسد نمازى است كه فاقد طهارت و يا فاتحة الكتاب باشد .
پس : جنس و ماهيت نماز بودن ، از نماز فاسد منتفى است .
هذا : هو المطلوب .
* چگونه مىتوان اين دو طائفه از احاديث منقول را دليل بر مدّعاى صحيحىها دانست در حالى كه نه دستهء اول از آنها اثبات آثار براى ماهيات و مسمّيات كرده و نه دستهء دوم نفى ماهيات و سلب طبايع از آنها ؟ بلكه مىتوان گفت :
1 - مراد از دستهء اول اين روايات ، جعل آثار براى خصوص ماهيات صحيح است .
2 - و مراد از طائفهء دوم نفى صحت از اعمالى كه واجد جزء و شرط نمىباشند .
پس : اخبار مزبور دلالتى ندارند بر اينكه اسامى عبادات براى خصوص صحيح وضع شدهاند به نحوى كه غير صحيح معدوم الماهية باشد .
به عبارت ديگر :
چه اشكال دارد كه بگوييم در اينگونه موارد ، مراد معناى حقيقى و نفى جنس و برداشتن اصل ذات نمىباشد ، بلكه وصفى از اوصاف ماهيت و ذات ، مثلا نفى صحت و يا نفى فايده و يا كمال از آن مراد مىباشد .
يعنى : مراد اين باشد كه نماز بدون طهارت و يا فاتحة الكتاب ، نماز صحيح و كامل نيست ، نه اينكه اصلا نماز نيست و ماهيت ديگرى است ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٥٣