* جناب مستشكل ارادهء نفى وصفى از اوصاف قرينه مىخواهد ، آن قرينه چيست ؟
شيوع و كثرت استعمال اين مركبات در نفى وصف است .
* با توجه به بيان اشكال فوق مراد از « و ارادة خصوص الصحيح . . . الخ » چيست ؟
اينست كه : ارادهء معناى مزبور بر خلاف ظاهر است .
زيرا : معناى اصلى ( لا ) در عبارتهاى مزبور ، نفى جنس و ماهيت است و نه نفى وصف .
به عبارت ديگر : در تركيبهايى از قبيل : لا صلاة الا بفاتحة الكتاب و امثال آن ، نفى حقيقت و طبيعت شده است .
به عبارت ديگر : معناى حقيقى اينگونه عبارات ، نفى طبيعت و سلب حقيقت است و لذا بديهى است كه حمل اين عبارات بر نفى صحت و يا سلب كمال ، مجازى است و نيازمند به نصب قرينه است .
پس : تا زمانى كه اين قرينه وجود نداشته باشد ، حمل مزبور بىدليل و غير مسموع است .
بنابراين : ما ( لا ) را به همان معناى حقيقى و ظاهرى خودش كه نفى جنس است حمل كرده مىگوييم : نماز فاسد اصلا نماز نيست .
* مراد از « بل و استعمال هذا التركيب فى نفى الصفة ممكن المنع . . . » چيست ؟
اينست كه : اصلا اين ادّعا كه گفته مىشود مراد از نفى در تركيبهاى مزبور نفى صفت است و سلب حقيقت به نحو مجاز است و نه حقيقت ، ممنوع و غير قابل قبول است .
به عبارت ديگر مىگويد :
ما نه تنها در مركبات مذكور ، نفى جنس را اختيار نموديم بلكه در مركباتى از قبيل :
لا صلاة لجار المسجد الا فى المسجد ، نيز همين نفى جنس را اراده كرده مىگوييم :
مراد از ( لا ) در اينجا نفى حقيقت است ، چرا كه تعابير مزبور در مقام تأكيد و مبالغهاند و اهتمام به نماز است .
حال : آنچه در مقابل مناسب است اينست كه : نفى ذات و ماهيت از نماز فاسد بشود .
* مراد از « و الّا لما دلّ على المبالغة » چيست ؟
اينست كه : نفى حقيقت و سلب ماهيت در اين قبيل از تراكيب ، حمل بر مبالغه است .
يعنى :
نماز همسايهء مسجد اگرچه در غير مسجد نيز صحيح است ، لكن از باب مبالغه آن را به منزلهء
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٥٤