تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
* جناب مستشكل ارادهء نفى وصفى از اوصاف قرينه مىخواهد ، آن قرينه چيست ؟ شيوع و كثرت استعمال اين مركبات در نفى وصف است . * با توجه به بيان اشكال فوق مراد از « و ارادة خصوص الصحيح . . . الخ » چيست ؟ اينست كه : ارادهء معناى مزبور بر خلاف ظاهر است . زيرا : معناى اصلى ( لا ) در عبارت‌هاى مزبور ، نفى جنس و ماهيت است و نه نفى وصف . به عبارت ديگر : در تركيب‌هايى از قبيل : لا صلاة الا بفاتحة الكتاب و امثال آن ، نفى حقيقت و طبيعت شده است . به عبارت ديگر : معناى حقيقى اين‌گونه عبارات ، نفى طبيعت و سلب حقيقت است و لذا بديهى است كه حمل اين عبارات بر نفى صحت و يا سلب كمال ، مجازى است و نيازمند به نصب قرينه است . پس : تا زمانى كه اين قرينه وجود نداشته باشد ، حمل مزبور بىدليل و غير مسموع است . بنابراين : ما ( لا ) را به همان معناى حقيقى و ظاهرى خودش كه نفى جنس است حمل كرده مىگوييم : نماز فاسد اصلا نماز نيست . * مراد از « بل و استعمال هذا التركيب فى نفى الصفة ممكن المنع . . . » چيست ؟ اينست كه : اصلا اين ادّعا كه گفته مىشود مراد از نفى در تركيب‌هاى مزبور نفى صفت است و سلب حقيقت به نحو مجاز است و نه حقيقت ، ممنوع و غير قابل قبول است . به عبارت ديگر مىگويد : ما نه تنها در مركبات مذكور ، نفى جنس را اختيار نموديم بلكه در مركباتى از قبيل : لا صلاة لجار المسجد الا فى المسجد ، نيز همين نفى جنس را اراده كرده مىگوييم : مراد از ( لا ) در اينجا نفى حقيقت است ، چرا كه تعابير مزبور در مقام تأكيد و مبالغه‌اند و اهتمام به نماز است . حال : آنچه در مقابل مناسب است اينست كه : نفى ذات و ماهيت از نماز فاسد بشود . * مراد از « و الّا لما دلّ على المبالغة » چيست ؟ اينست كه : نفى حقيقت و سلب ماهيت در اين قبيل از تراكيب ، حمل بر مبالغه است . يعنى : نماز همسايهء مسجد اگرچه در غير مسجد نيز صحيح است ، لكن از باب مبالغه آن را به منزلهء