تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
در نتيجه : بر مبناى صحيحىها خطاب مذكور مجمل شده و از درجهء اعتبار ساقط مىشود . در اينجا : چون دستمان از دليل لفظى كوتاه شد ، بايد از اصول عمليه استفاده كنيم . * اگر مورد بحث ما از موارد اقل و اكثر ارتباطى باشد كه هست چه بايد كرد ؟ برخى نسبت به اكثر برائتى و عده‌اى نيز احتياطى هستند . 2 - و اگر اعمى بوده و قائل باشيم كه الفاظ عبادات براى اعم از صحيح و فاسد وضع شده‌اند ، در موارد شك نسبت به جزء مشكوك ، مىتوانيم از اطلاق خطاب استفاده كرده بگوييم : مولى تنها فرموده ( اقيموا الصلاة ) و نفرموده ( اقيموا الصلاة مع السّورة ) . پس : به اطلاق كلام تمسّك كرده مىگوييم : سوره جزء نماز نيست . * سر جواز تمسّك به اطلاق در اينجا چيست ؟ اينست كه : 1 - بنا بر قول اعمى ، بدون آن جزء مشكوك نيز صدق الاسم محرز بوده و عنوان صلاتى حاصل است . 2 - شك ما در سوره ، شك در امر زائد بر صدق الاسم است ، يعنى : نمىدانيم كه علاوه بر عنوان صلاتى ، سوره نيز در غرض مولى دخالت دارد يا نه ؟ در اينجا : به اطلاق تمسّك كرده و مىگوييم : اگر سوره در غرض مولى دخالت داشت بيان مىكرد لكن بيان نكرده ، پس دخالت ندارد . * پس ثمره چه شد ؟ اين شد كه صحيحى نسبت به اجزاء يا شروط مشكوك نمىتواند از اصالة الاطلاق استفاده كند و لكن اعمى مىتواند به اطلاق خطاب تمسّك نمايد . * اعمى در چه صورت مىتواند به اطلاق تمسّك نمايد ؟ به دو شرط : 1 - جزء مشكوك از اجزاء محتمل الدخالة در مسمى نباشد . 2 - اطلاق و خطاب مذكور ( يعنى : اقيموا الصلاة ) در مقام بيان و به منظور عمل وارد شده باشد . * مراد از شرط اول چيست ؟ اينست كه : اعمى در تصوير جامع صحبت از معظم الاجزاء و يا اركان مىكرد و صدق الاسم