تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
را دائر مدار معظم الاجزاء و يا اركان مىدانست . حال : در صورتى مىتواند با تمسّك به اطلاق جزء مشكوك را بردارد ، كه يقينا بداند از معظم الاجزاء و يا اركان نيست . در چنين صورتى است كه صدق الاسم بدون جزء مشكوك هم محرز است . بنابراين : اگر احتمال دهيم كه جزء مشكوك از معظم الاجزاء و يا از اركان است ، ديگر نوبت به اطلاق و تمسك به آن نمىرسد . زيرا : صدق الاسم بر عمل فاقد اين جزء مشكوك است ، و تمسك به مطلق در شبههء مصداقيه جايز نيست . * مرادتان از شرط دوم چيست ؟ اينست كه : خطاب مذكور نيز در مقام بيان و به منظور عمل ، وارد شده باشد ، يعنى در مقام اصل تشريع يا اهمال و اجمال‌گويى نباشد ، كه اين را مقدمات حكمت نامند . حاصل مطلب اينكه : اگر مقدمات حكمت نباشد ، اطلاقى هم نيست تا بدان تمسّك شود . در نتيجه : اگر مقدمات حكمت نباشد و اطلاق محرز نشود ، مرجع اعمى نيز همچون صحيحى اصول عمليه است . * با توجه به مطالب فوق مراد از « لا مرجع ايضا الا البراءة او الاشتغال » را توضيح دهيد . اينست كه : اگر بنا بر قول صحيحى مرجع ، صرفا برائت و يا اشتغال است و جايى براى تمسك به اطلاق كه اصلى لفظى است نمىباشد ، بنا بر قول اعمى نيز در اين فرض كه اطلاق در مقام بيان نباشد باز امر چنين است . * پس مراد از « على الخلاف فى مسألة دوران الامر بين الاقلّ و الاكثر الارتباطين » چيست ؟ اينست كه : دوران امر ميان اقلّ و اكثر به دو نحو تصوير مىشود : 1 - اينكه مورد دوران اقل و اكثر ارتباطى است . 2 - اينكه مورد دوران اقل و اكثر غير ارتباطى باشد . * مقصود از دوران اقل و اكثر ارتباطى چيست ؟ اينست كه : اگر در واقع اكثر واجب باشد و شما بعنوان مكلّف جزء مشكوك را انجام نداده به
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 241 | الآخوند الخراساني / جميشد سميعى