2 - از باب حقيقت مصطلح ، بدين معنا كه :
پس از اينكه لفظ ( صلاة ) دو ، سه و يا چند بار در عمل ناقص استعمال شد ، ذهن بدان انس پيدا كرده تا بدانجا كه بدون رسيدن به درجهء كثرت و شهرت استعمال ، در آن حقيقت مىشود .
* حاصل و نتيجهء وجه چهارم بطور خلاصه چيست ؟
اينست كه : اگرچه الفاظ عبادات ابتداء براى خصوص صحيح و كامل نامگذارى شدند ، لكن در اثر توسعهء عرفى بر ناقص و فاقد بعض الاجزاء نيز حقيقتا اطلاق شدند .
لذا : دايرهء معناى حقيقى توسعه يافت و اين معناى وضع براى اعم از صحيح و فاسد است .
* اشكال مرحوم آخوند به وجه چهارم چيست ؟
اينست كه : قياس عبادات به معاجين و مركبات خارجى يك قياس مع الفارق است .
البته تقرير شما نسبت به اسماء معاجين و مركبات خارجى درست است و لكن نسبت به الفاظ عبادات از جمله ( صلاة ) غير قابل قبول است .
زيرا : عبادات صحيح به حسب اختلاف حالات داراى افراد مختلف و متغايرى مىباشند كه نمىتوان ميان آنها قدر جامعى برقرار نمود .
زيرا : برخى از عبادات از نظر حالتى صحيح و به اعتبار حالتى ديگر فاسد تلقّى مىشود .
اين معنا ، مانع از تصوير قدر مشترك ميان افراد صحيح است .
مراد از ( فتأمل جيدا ) چه مىتواند باشد ؟
اينكه : به فرض كه ما وجه مذكور در الفاظ عبادات را بپذيريم ، ولى نتيجه آن اينست كه :
اگر اين الفاظ در نواقص نيز حقيقت شده باشند ، مستلزم اينست كه : يا معناى اولى و اصلى متروك شود ، و يا اينكه باقى بوده باشد كه لازمهاش اشتراك لفظى است و اين هر دو باطل است .
* * *
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٢٧