لكن بواسطهء تسامح و تساهلى كه اهل عرف دارند ، الفاظ مزبور را در شىء و يا اشياء فاقد برخى از اجزاء نيز استعمال مىكنند .
اين استعمال و اطلاق دوم نيز حقيقى است و نه مجازى .
* مصحّح اين استعمال و اطلاق چيست ؟
1 - تنزيل فاقد به منزله واجد است ، بدين معنا كه فاقد همان واجد است و لذا لفظ در غير موضوع له استعمال نشده است .
2 - هر دو در اثر مهم باهم مشترك و از جهت صورت نيز با يكديگر متشابه مىباشند .
حال : پس از استعمالات متعدد و متكثّر همين معناى تنزيلى مسمّى و موضوع له شده و در تمام مصاديق صحيح و فاسد تحقق دارد و مىتوان از آن به عنوان قدر جامع و امر مشترك نام برد .
* مدّعاى فوق را با ذكر مثال وافيا توضيح دهيد .
اينها اطلاق مزبور را اطلاق حقيقى مىدانند و نه مجازى منتها به دو روش :
1 - از باب حقيقت ادعائيّهء سكاكى . 2 - از باب حقيقت مصطلح و نه ادعائيه .
* مراد از باب حقيقت ادعائيّهء سكاكى چيست ؟
سكاكى در خصوص استعاره كه خود قسمى از مجاز است و علاقهء آن علاقهء مشابهت است قائل به حقيقت ادّعائيه شده است .
يعنى : در عالم ادعا و فرض ، يك مجموعهء فاقد برخى از اجزاء ؛ مصداقى از مصاديق مجموعهء واجد همه اجزاء قرار گرفته و به منزلهء واجد دانسته مىشود .
حال : براساس ادعاى مذكور ، اسامى و الفاظ عبادات نيز بر مجموعهاى كه كامل ادعائى است اطلاق مىشود .
همانطور كه ابتدا لفظ اسد را در حيوان مفترس به كار مىبريم و سپس بدليل علاقهء مشابهت ميان آن حيوان مفترس و مرد دلير كه شجاعت است ، مرد شجاعت را نيز يكى از افراد حيوان مفترس قرار مىدهيم .
پس از آن اسد را همانطور كه در حيوان مفترس به كار مىبريم در رجل شجاع كه فاقد برخى از ويژگىهاى حيوان مفترس است به كار مىگيريم و استعمال مىنماييم .
اين استعمال از باب مجاز نيست ، چرا كه در اسم اسد تصرفى نشده و در غير موضوع له نيز استعمال نگرديده ، بلكه تصرّف در يك امر عقلى است كه ربطى به وضع و استعمال ندارد .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٢٢٥