پس : اطلاق مزبور بنا بر مرام سكاكى در باب استعاره ( استعمال مجازى ) ، از باب مجاز در كلمه نمىباشد ، بلكه ادّعاى حقيقت گرديدن لفظ در معناى تنزيلى ( يعنى : فاقد برخى از اجزاء ) پس از استعمال در آن براى يكبار و يا بيش از آن ممكن است ، بدون نياز به كثرت ( استعمال ) و شهرت ، بخاطر انس و الفتى كه از جهت مشابهت صورى ( ميان فاقد و واجد اجزاء ) و يا مشاركت ابن دو در تأثير ، حاصل مىشود .
چنانچه در اسامى معاجين ( وضع بدين منوال بوده و ) ابتداء اسماء آنها را در قبال خصوص مركباتى كه داراى اجزاء خاصهاى هستند وضع شدهاند ، به نحوى كه اطلاق آنها بر فاقد برخى از اجزاء كه با واجد شباهت صورى داشته و يا احيانا از حيث اثر با يكديگر مشاركاند صحيح است .
( اشكال آخوند رحمه اللّه به وجه مذكور : )
اينست كه : اين تقرير در مثل اسامى معاجين و ساير مركبات خارجيه كه موضوع له آنها ابتداء مركب خاصى بوده و بعدا مبدّل گرديده است ، صحيح مىباشد و لكن در مثل عبادات كه دانستى صحيح آنها به حسب اختلاف حالات مختلف شده و چهبسا صحيح را به اعتبار حالى نسبت به حالت ديگر فاسد بدانند .
اين تقرير و بيان چنان كه روشن است تمام نمىباشد ، پس نيكو بينديش .
* * *
تشريح المسائل
* موضوع بحث در وجه چهارم چيست ؟
تصوير جامع بر مسلك اعمىهاست ، كه بر پايهء قياس بنا شده است .
* اصل وجه مزبور چيست ؟
اينست كه : موضوع له الفاظ عبادات مثل اسامى معاجين و مركبات خارجى مىباشد .
* مراد از مطلب مذكور چيست ؟
اينست كه : ابتداء الفاظ مزبور را براى ماهيات صحيح و واجد جميع اجزاء وضع مىكنند ، چنان كه داروسازى دارويى را به طريقى خاص و از اجزاء و عناصر مختلفهاى مىسازد سپس اسمى را برآن انتخاب مىكند .