تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
* پاسخ جناب آخوند بر اين سؤال چيست ؟ مىفرمايد : اگرچه ميان دعا و نماز نسبت جزء و كل وجود دارد ولى مجرد اشتمال نماز بر دعا سبب نمىشود كه علاقهء معتبر جزء و كل ميانشان باشد و در نتيجه ما بتوانيم استعمال صلاة در نماز را استعمال مجازى بدانيم . زيرا : علاقهء جزء و كل دو شرط اساسى دارد كه در ما نحن فيه هر دو منتفى است : 1 - هر جزئى را نمىشود مجازا بر كل اطلاق نمود مگر اينكه جزء از اجزاء اصليه و رئيسيّه باشد بدين معنا كه با انتفائش كلّ هم منتفى شود . فى المثل : رقبه بر عبد اطلاق مىشود و مىتوان گفت : اعتق رقبة ، و حال آنكه ، انگشت بر انسان اطلاق نمىشود و يا دست بر انسان اطلاق نمىشود . 2 - اينكه كل بايد مركب حقيقى باشد مثل انسان كه مركب حقيقى است و حقيقتا از دست و پا و سر و چشم و گوش ديگر اعضاء تركيب يافته است . حال : در ما نحن فيه : 1 - نه جزء يعنى دعا از اجزاء ركنية است ، چه آنكه به فرض جزء بودنش ، جزء مستحبى است و در صورتى هم كه جزء واجب باشد جزء غير ركنى است . 2 - نه كل يعنى نماز ( صلاة ) مركب حقيقى است ، چه آنكه صلاة مجموعه‌اى از مقولات مختلف از مقولات اين ، كيف ، مسموع و غيره مىباشد . بلكه يك مركب اعتبارى است كه شارع مقدس آن را يك واحد قرار داده است . پس : اين قرينهء جزء و كل نيز نتوانست مثبت مدّعاى مورد نظر شود . بنابراين : استعمال صلاة در نماز هيچ مجوّز و مصححى ندارد مگر اينكه گفته شود : در معناى مزبور وضع شده است و نسبت به آن حقيقت مىباشد . * * *