تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
مكارى كه به خون آلوده بود ، كشته شد . - مركب او كه حركت مىكرد ، همچون فلك بود ، و رخسارش همچون ماه در افق نور افشانى مىكرد . و نيز قصيدهء ديگرى دارد كه در آن ، پيامبر بزرگوار و وصى پاكش و خاندان اطهار - صلوات اللَّه عليهم - را مدح گفته است . آغاز قصيده اين است : - در لباس حرير آشكار شد ، و سراسر هستى را عطر مشك و عنبر فرا گرفت . - ما گفتيم كه آيا پيشانى تابناك تو نور فجر است كه همه جا پرتو افشانده ، يا پرتو ماه درخشان است ؟ * * * - اين قد است كه اينچنين خم شده ، يا شاخهء درخت بانه است ، و يا كه شاخ خيزران است ؟ - بر فراز اين قد كشيده ، ماهى تمام با فروغ خيره كننده اى مىدرخشد ، تو گويى كه ديباى گسترده اى جلوه مىكند . * * *
- هان اى يوسف زيباى من ، دل من از آتش ذوق شعله مىكشد
- اى كه عشاق را در كمند فتنهء خود گرفته اى ، تا كى به ستم تو گرفتار باشم ؟ من در ميان مردم ياورى ندارم . و در ضمن اين ابيات مىگويد : - هرگاه اندكى از مهر مرا ضايع بگذارى ، مرا محبت پيامبر ، احمد ، آن بهترين هدايتگر مردم بس است . - اوست كه بر همهء خلايق مبعوث گشته ، و شفاعت كننده هدايت كننده