مكارى كه به خون آلوده بود ، كشته شد .
- مركب او كه حركت مىكرد ، همچون فلك بود ، و رخسارش همچون ماه در افق نور افشانى مىكرد .
و نيز قصيدهء ديگرى دارد كه در آن ، پيامبر بزرگوار و وصى پاكش و خاندان اطهار - صلوات اللَّه عليهم - را مدح گفته است . آغاز قصيده اين است :
- در لباس حرير آشكار شد ، و سراسر هستى را عطر مشك و عنبر فرا گرفت .
- ما گفتيم كه آيا پيشانى تابناك تو نور فجر است كه همه جا پرتو افشانده ، يا پرتو ماه درخشان است ؟
* * *
- اين قد است كه اينچنين خم شده ، يا شاخهء درخت بانه است ، و يا كه شاخ خيزران است ؟
- بر فراز اين قد كشيده ، ماهى تمام با فروغ خيره كننده اى مىدرخشد ، تو گويى كه ديباى گسترده اى جلوه مىكند .
* * *
- هان اى يوسف زيباى من ،
دل من از آتش ذوق شعله مىكشد
- اى كه عشاق را در كمند فتنهء خود گرفته اى ، تا كى به ستم تو گرفتار باشم ؟
من در ميان مردم ياورى ندارم .
و در ضمن اين ابيات مىگويد :
- هرگاه اندكى از مهر مرا ضايع بگذارى ، مرا محبت پيامبر ، احمد ، آن بهترين هدايتگر مردم بس است .
- اوست كه بر همهء خلايق مبعوث گشته ، و شفاعت كننده هدايت كننده