تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
- هرگز به معشوقانى ، چون سعدى و سلمى و يارانى كه دامن كشان ناز مىفروشند ، دل مبند . - ناز و محبت دوستان و سرورانى را در دل مسكن بده ، كه من در دل خود مسكنى استوار بر آنان ساخته‌ام . - به لطف و مهر ، حديث كهن عشقى را كه يادش تا احشا و جوارحم اثر كرده است ، ياد كن . 5 - با عطوفت و مهربانى ، داستان شوقمندى و عشق ، و گريهء طولانىام را در برابر اين بزرگان و سروران ، بگستران و منتشر ساز . - اين پيام مرا ، كه در راه آن بزرگان هواى دگر ياران را رها كرده ، و سختيها و گرفتاريها تحمل كرده‌ام ، بر جهانيان برگوى ! - بگو كه در ره عشق ، چه مايه بردبارى و سخت كوشى داشته‌ام ، و چقدر خواب ، همچون صبر از من سلب شده است ( 1 ) . - صبر ، بر ملامت ملامتگران و حرف گيرانى كه كار عشق را به بانگ و نالهء سگان قياس مىگيرند . - صبر در برابر دلى كه از تسلا و تسكين ، سخت بيمناك و نگران و ديدگانش با سرشك ، خونفشان است . 10 - آتشى آنچنان در درون دارم ، كه هرگاه سيل اشگ نبود ، وجودم را يكباره مىسوخت و نابود مىكرد . - بر حق نيوشان بگو كه اين نفحهء جانفزاى مسكن فخر و مجد و بزرگوارى و سرورى است ، كه مشام جانم را خوش و دلكش آمده است . - شوق زيارت مهبط وحى ، و منزل عزت و بزرگوارى ، و آرامگاه فضل
هامش
( 1 ) مصراع دوم اين بيت سعدى را ياد مىآورد :قرار در كف آزادگان نگيرد مال چو صبر در دل عاشق و آب در غربال« مترجم »