تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
- اى كه در حالت شرمندگى ، چشمان خود را ، از سختيها و محروميتها ، به زير انداخته اى ، - سختيهايى كه روزم را شام تار كرد ، و راهها را بر من بسته است . - اى آرزوهايى كه تن مرا ، در پيش مردم ، نزار و لاغر كرده‌ايد . - خواب آرام را به من دريغ مداريد ، كه با دورى آن ، از ، ياد دوست جدا مىافتم . - به خدا كه چقدر اشخاص ، به يك نگاه تو هلاك شده‌اند . - اى خاك و سرزمين وداع ، چه اشگها كه به ريگستانهاى تو نثار شده است . - آيا كسى هست كه مرا از گمراهى و سرگشتگى برهاند ، و در سايهء تو نشاند ؟ - دريغا بر روزگاران كه گذشت ، روزهايى كه در كنار حبيب خود براين خاكستان بسر مىبردم . - هرگز فراموش نمىكنم ، دست جدايى هميشه مرا به آن سو مىكشاند . - به من اشاره مىكند ، و مىپرسد : حالت چون است ؟ مىگويم تيره بخت و تيره روزگار . - تبسمى مىكند و مىگويد : فرزندان هدايت شده ، همه اين سانند . - پاسخ مىدهم : هرگاه احوال كسى را كه تو مالك وجود اويى ، بدانى ، - خواهى دانست كه من نويسنده اى هستم ، كه جمال و كمال ترا ، در نوشته هايم مىنمايانم . - « الف » اشعار و آثار من ، اندام كشيدهء ترا از « الف » قامت زيباى تو گرفته است . - « ميم » در آثار من ، گويى گردى دهان پر تبسم و شيرين تو است ، و نقطهء