- اى كه در حالت شرمندگى ، چشمان خود را ، از سختيها و محروميتها ، به زير انداخته اى ،
- سختيهايى كه روزم را شام تار كرد ، و راهها را بر من بسته است .
- اى آرزوهايى كه تن مرا ، در پيش مردم ، نزار و لاغر كردهايد .
- خواب آرام را به من دريغ مداريد ، كه با دورى آن ، از ، ياد دوست جدا مىافتم .
- به خدا كه چقدر اشخاص ، به يك نگاه تو هلاك شدهاند .
- اى خاك و سرزمين وداع ، چه اشگها كه به ريگستانهاى تو نثار شده است .
- آيا كسى هست كه مرا از گمراهى و سرگشتگى برهاند ، و در سايهء تو نشاند ؟
- دريغا بر روزگاران كه گذشت ، روزهايى كه در كنار حبيب خود براين خاكستان بسر مىبردم .
- هرگز فراموش نمىكنم ، دست جدايى هميشه مرا به آن سو مىكشاند .
- به من اشاره مىكند ، و مىپرسد : حالت چون است ؟ مىگويم تيره بخت و تيره روزگار .
- تبسمى مىكند و مىگويد : فرزندان هدايت شده ، همه اين سانند .
- پاسخ مىدهم : هرگاه احوال كسى را كه تو مالك وجود اويى ، بدانى ،
- خواهى دانست كه من نويسنده اى هستم ، كه جمال و كمال ترا ، در نوشته هايم مىنمايانم .
- « الف » اشعار و آثار من ، اندام كشيدهء ترا از « الف » قامت زيباى تو گرفته است .
- « ميم » در آثار من ، گويى گردى دهان پر تبسم و شيرين تو است ، و نقطهء
الغدير ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٣٨