تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
پايان اشعار من ، به مشك خال تو ختام مىيابد . - « صاد » در اين نوشته‌ها ، نمودار آن آبدانهايى است كه در روز درگذشت تو از اشك چشم من لبريز گشته است . - دندانهء « سين » ، نشانى از طره و جعد مشكين تو ، كه مرا در كمند و دام خويش بداشته است . - « دال » همچون بنا گوش تو ، كه به دست دلال و ناز ، مرا آشفته داشته است . - و قطعه‌هاى كلامم ، از دل پاره پاره و ترسانم حكايت مىكند ، كه بدامن تو پناه آورده است . - تركيبات شعرم ، همچون گردنبندهايى زيبا ، كه گردن نكورويان را آرايش داده است . - آنگاه كه همهء سطور اين سروده‌ها به پايان رسد ، و كمال ترا بستايد ، - چون ياقوتى خواهد درخشيد ، و به زبان حال خواهد گفت ، كه من مرد اين ميدان نيستم ( كه ترا كما هو حقه بستايم ) . - بلكه اين بخشى از حديث اشتياق است ، كه هرگاه انگيزهء دوستى نبوده ، در اين ميدان طبع ازمايى نمىكردم . و در ابيات زير ، كلام امير مؤمنان عليه السّلام را ، در شعر نشانده و تضمين كرده است : هرگاه بخواهى فرمانرواى كسى باشى ، بر او احسان كن ، و هرگاه بخواهى با كسى برابرى كنى ، از او اظهار بىنيازى كن ، - و اگر داراى عزت و قدرت هستى ، و خواستى خوار و زبون گردى ، حاجت خود پيش او ببر ، آنگاه اسير او خواهى شد . بخشهايى از تاريخ زندگانى اين شاعر ، و ستايش اشخاص را كه در حق او كرده‌اند ، از كتابهايى چون « نشوة » و « طليعة » و صفحات « اعيان الشيعه » ( ص 46 - 57 جلد بيست و ششم ) انتخاب كردم .