ساكنان « حى ، وفاى ديرينه كجا رفت » ( 1 ) ؟
قصيده اى دارد در مدح امير مؤمنان عليه السّلام .
- آنگاه كه شب زنده داران را خواب و غفلت فرا گرفته ، و رهروان از رهروى باز ماندهاند ، ياد تو به سراغ من آمد .
- اى كسى كه به ديدار و زيارت او دل بسته اى ، اين ياد و نام اوست كه از مقام والايى ، مرا به نوازش گرفته است .
- ياد تو ، در شكم شبهاى تاريك ، بسراغ من آمد ، و ديده و دلم را به تماشاى تو روشن ساخت .
- ترا به خدا سوگند ، آنگاه كه من پاى در قبر گذارم ، و ظلمت و تاريكى سراسر وجودم را مىپوشاند ، چگونه راهنمايى خواهم شد ، و سامان خواهم يافت ؟
- و چگونه خواهم خفت ، و پلكهايى را كه در همهء ايام ، به ياد تو باز بوده است ، بر هم خواهم گذاشت ؟
- پاسخ خواهم شنيد ، كه مرا ، آن ناله و زارى تو - ناله اى كه چون شعلههاى آتش بر مىخاست - به يارى تو رسانده است .
- اين آرزو و خيال ، سرزمين وجود مرا شستشو مىدهد ، در حالى كه در شبان وصل ، ابرى تند مىبارد ،
- بارانى كه گويى باران مهر و محبت امير مؤمنان - صلوات اللَّه عليه - است ، كه در گلگشت احسانش به ريزش پرداخته است .
- اين وجود گرامى على ابن الحسن مرتضى عليه السّلام است ، كه از سلالهء پاكان است ، و خود ، پاك و مطهر .
- امام هدايت با فضل كامل ، درياى احسان كه بخشش فراوان دارد .
هامش
( 1 ) اشاره به مطلع همين قصيده .