تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
به يادگار نهاده ، كه اينك نمونه هايى از آن آورده مىشود : - اى ساكنان « حى » ، آن وفادارى گذشتگان كجا است ؟ اى كاش مىدانستم كه چه جفايى بر ما مىرود . دلى از آتش خانمانسوز عشق ، تفته دارم ، و مژگانى خونبار . - هر آن گاهى كه از قلمرو شما برقى درخشيدن گيرد ، يا بلبلى بر شاخساران نغمه آغازد ، - اشك از ديدگانم سرازير مىشود ، و نالهء دل به ياد آن روزهاى از دست رفته و سوك بزرگ سر مىدهم . - اى كسى كه مرا بداشتن اين عشق ملامت مىكنى ، مرا از اين سرزنش رها كن ، كه نتيجهء آن ، ترغيب بيشتر خواهد بود . - آنان ، اميد من هستند ، خواه با من باشند ، يا از من دورى گزينند ، نيكى كنند يا بد كنند . - آنان ، آن باده را ، كه خدا از ازل در پيمانه ريخته ، بر من متجلى ساخته‌اند . - اين باده اى ازلى بوده ، نه بادهء انگورى كه از تاك گرفته مىشود . - جلوهء حسنى كه از اين باده برخاسته ، همهء ياران را به سجده افكنده است . - پيش از چشيدن اين باده ، همه ، مستان آن بوديم . و زبان ، اشارهء نارسايى از اين مستى دارد . - آنگاه ، از روى زمين رفتند ، لكن اين فناى آنها ، عين بقا بوده است . - آن سروران ، همه پيشوايان من بودند ، و آيا اين نداى اين عاشق ، بر آن دور افتادگان نفعى دارد ؟ - روزگارى من در كنار آنها بودم ، اما زمانه مرا از آنان دور ساخت .