به يادگار نهاده ، كه اينك نمونه هايى از آن آورده مىشود :
- اى ساكنان « حى » ، آن وفادارى گذشتگان كجا است ؟ اى كاش مىدانستم كه چه جفايى بر ما مىرود .
دلى از آتش خانمانسوز عشق ، تفته دارم ، و مژگانى خونبار .
- هر آن گاهى كه از قلمرو شما برقى درخشيدن گيرد ، يا بلبلى بر شاخساران نغمه آغازد ،
- اشك از ديدگانم سرازير مىشود ، و نالهء دل به ياد آن روزهاى از دست رفته و سوك بزرگ سر مىدهم .
- اى كسى كه مرا بداشتن اين عشق ملامت مىكنى ، مرا از اين سرزنش رها كن ، كه نتيجهء آن ، ترغيب بيشتر خواهد بود .
- آنان ، اميد من هستند ، خواه با من باشند ، يا از من دورى گزينند ، نيكى كنند يا بد كنند .
- آنان ، آن باده را ، كه خدا از ازل در پيمانه ريخته ، بر من متجلى ساختهاند .
- اين باده اى ازلى بوده ، نه بادهء انگورى كه از تاك گرفته مىشود .
- جلوهء حسنى كه از اين باده برخاسته ، همهء ياران را به سجده افكنده است .
- پيش از چشيدن اين باده ، همه ، مستان آن بوديم . و زبان ، اشارهء نارسايى از اين مستى دارد .
- آنگاه ، از روى زمين رفتند ، لكن اين فناى آنها ، عين بقا بوده است .
- آن سروران ، همه پيشوايان من بودند ، و آيا اين نداى اين عاشق ، بر آن دور افتادگان نفعى دارد ؟
- روزگارى من در كنار آنها بودم ، اما زمانه مرا از آنان دور ساخت .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٣٣