- تو نيز بيا ، در باغ مدح اين خاندان بخرام ، باغى كه بجاى شبنم و باران ، باران ولايت از آن مىبارد .
- هرگاه در اين سپيده دم اميد ، بر آستان مهر ايشان برسى ، بوى خوش قبول و استقبال ، بمشامتان خواهد رسيد .
- به خدا پناه مىبرم ، كه يك روز را با هجر تو بسر ببرم ، يا شبى را به صبح آرم .
- همواره قدر و مقام تو - همچون نامت - عالى و بزرگ است ، و در آسمانها - خورشيد سان - سير مىكند .
- تا هنگامى كه خواب بر مژگانها نقش مىبندد ، و مادام كه صبحگاهان پيراهن ظلمت را مىشكافد .
شاعر ما عاملى ، قصيدههاى طولانى در مدح امير مؤمنان عليه السّلام و رثاى فرزندش امام سبط شهيد - سلام اللَّه عليه - دارد . در مدح امير مؤمنان عليه السّلام قصيده اى دارد ، كه چنين شروع مىشود :
- روزگار ، با من دشمنى كرد ، و پيام دشمنى به من رسانيد .
- و زمانه ، با انواع بديها و نيرنگها ، مرا هدف گرفت .
آنگاه پس از ابياتى مىگويد :
- اى سعد ، مرا با درد و حرمان ، از خود دور كردى ، و مرا با رنج و تحمل سختى گذاشتى .
- به خدا كه هرگاه شيفته و عاشقى ، بيا در بهترين آستانهها اقامت كن .
- مركب خود را در سرزمينى نگاهدار ، و ندا ده كه رسيدن به آرمانهايت فرخنده باد .
- كفشها را در اين آستان مقدس درآر ، و بوسه بر خاك نه ، و خداى را سجده كن .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٩٠