تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
- تو نيز بيا ، در باغ مدح اين خاندان بخرام ، باغى كه بجاى شبنم و باران ، باران ولايت از آن مىبارد . - هرگاه در اين سپيده دم اميد ، بر آستان مهر ايشان برسى ، بوى خوش قبول و استقبال ، بمشامتان خواهد رسيد . - به خدا پناه مىبرم ، كه يك روز را با هجر تو بسر ببرم ، يا شبى را به صبح آرم . - همواره قدر و مقام تو - همچون نامت - عالى و بزرگ است ، و در آسمانها - خورشيد سان - سير مىكند . - تا هنگامى كه خواب بر مژگانها نقش مىبندد ، و مادام كه صبحگاهان پيراهن ظلمت را مىشكافد . شاعر ما عاملى ، قصيده‌هاى طولانى در مدح امير مؤمنان عليه السّلام و رثاى فرزندش امام سبط شهيد - سلام اللَّه عليه - دارد . در مدح امير مؤمنان عليه السّلام قصيده اى دارد ، كه چنين شروع مىشود : - روزگار ، با من دشمنى كرد ، و پيام دشمنى به من رسانيد . - و زمانه ، با انواع بديها و نيرنگها ، مرا هدف گرفت . آنگاه پس از ابياتى مىگويد : - اى سعد ، مرا با درد و حرمان ، از خود دور كردى ، و مرا با رنج و تحمل سختى گذاشتى . - به خدا كه هرگاه شيفته و عاشقى ، بيا در بهترين آستانه‌ها اقامت كن . - مركب خود را در سرزمينى نگاهدار ، و ندا ده كه رسيدن به آرمانهايت فرخنده باد . - كفشها را در اين آستان مقدس درآر ، و بوسه بر خاك نه ، و خداى را سجده كن .