تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣

100 قرن دوازدهم مولى مسيحاى فسوى

متولد 1037 متوفى 1127 - از آن هنگام ، كه نزديكان و يارانم از من جدا گشته‌اند ، روى خوشى نديده‌ام . اى دوستان ، با نابود كردنم از اين درد و رنج نجاتم دهيد . قصيده ، با اين مطلع آغاز مىشود ، و شاعر در آن مىگويد : - فضل و برترى و كمال و دانشم ، همه دست بدست داده ، و مايهء حرمان من شده‌اند . - هرگاه روزگار ، اوراق شعر مرا ورق زند ، همه را همچون آيات لقمان و اشعار حسان خواهد ديد . - آن دستى را كه - در وجود و احسان - از باران پيشدستى داشت ، برگردنم بسته است . - روزگار ، قامت چون الفم را ، همچون نونى خميده كرده ، و ايران را بر من ، آتشگاه و نيران گردانده است . - ديگر آرزوى بالا رفتن به ابر ندارم ، ابرى كه نمىبارد ، و هوس ماندن در زمينى كه مرا نمىنوازد ، ندارم . - چه كسى پيام مرا به باد شمال مىرساند ؟ بادى كه از من مىگذرد ، و احوالم را مىبيند ، و فراموش مىكند .