تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
دل من ، از لحظه اى كه اشتران كاروان به راه افتاد ، از دست من رفت بدنبال مركبى كه مرا به يار دوست رساند . آيا كسى هست كه وادى عقيق را بر من توصيف كند كه من قرار و آرام از كف داده‌ام . جان من ، از آنگاه كه سرگشتهء ديدار آن زيبا چشم شده ، سرگشته و بىباك ، در وادى عشق مىخرامد . هرگاه گوشهء چشمى و نگاهى ، از جانب دوست بر زائرش انداخته شود ، دل همهء مردم در پيشگاهش حيران و مجذوب مىشود . اين نگاه شگفتا كه همواره - تيز و تند - ما را مىپايد . و شگفتتر آنكه با وجود شكستگى ، پيروزى را با خود همراه دارد . پيش از اين ، چنين خون - ريزى را ، كه بىپروا خون عاشقان ريزد ، نديده بودم . خورشيد ، تابناكى خود را از چهرهء او وام مىگيرد ، و دورى را از او سلب مىكند . و هر كه چشم خود را فرو بسته ، انواع گل و گلنار نشان مىدهد . اين عشق و دلباختگى ، سراپاى وجودم را تسخير كرد . لكن پس از تسخير مشكلات و دشوارىهائى كه بايد از آن بيمناك بود ، روى آورد ، تا چندانكه ملامتكران و عيبجويانم ، اين آتش عشق را كه در من ديدند ، رقت آورده و پوزشخواهى آغازيدند . آرى ، آنكه تير مژگان و نگاه دوستان خورده ، ديگر شفا و بهبودى از او چشم مدار ، و صبر و قرار در او نخواهد بود . ترا آرام و تسكين باد ، كه تو اول كسى نيستى كه عشق ، او را تسخير كرده و پاسخ قبول شنيده است . و نيز اول عاشق بيقرارى نيستى ، كه نفس خود را زير پا گذاشته ، و بيقرار گشته اى ، با اين دل مشتاق ، سازش و رفق داشته باش ، چرا
الغدير ( فارسي ) — صفحة 151 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)