تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
و دره‌ها و موانع بزرگ راه وصالشان را بسته است . همهء بزرگان ، از اين مرگ جانگداز ، بر سر و صورت خود مىزنند ، و اين كمترين چيزى است كه در اين غم ، صورتها خراشيده شود . با غم درگذشت « حريرى » مصيبت تأسف بارى بر جهان كرامت و بزرگوارى وارد شده ، كه هيچ مصيبتى نمىتواند با آن برابرى كند . * * * شاعر ما « حريرى » با آنكه در مهد شعر پرورش يافته و از تبار والايى برخوردار است ، بايد گفت كه خود در شعر و ادبيات علوم و زبان بليغ عرب ، چيره دست و توانا بود . سيد مدنى در ( السلافة ) مىنويسد : « ميوه‌ها درختان باغ ادب او به خوبى رسيده و گلها و شكوفه‌هاى گلزار كلامش همواره شگفته و دلاويز است . و چه زيبا است كه ذائقهء تفكر و انديشهء ما از آنها بچشند ، و كام جان خوش دارند ، و ارباب فهم از بوى خوش و عطر آگين آن بهره جويند . چقدر زيبا است عندليب خامهء او ، كه بر شاخسار سر انگشتانش تكيه كند ، و نغمهء خوش آغازد » . نمونه اى از اين شيوائى و لطافت را در اشعار زير ملاحظه كنيد ، آنجا كه استادش شيخ شرف الدين دمشقى را به سال 1026 مدح مىكند : 1 - آنگاه كه پلكهاى ديده‌ام خواهد به آرامى روى هم بيفتد ، بر مركب خيال بگو ، تا بر كران مزار يار بيارامد ، تا مگر ، دل از آتش مهر او و شوق ديدار او ، آرام گيرد . و اين چگونه ممكن است دوستى را ديدار كنم ، كه انواع درد و رنجورى ، پيكرش را نزار كرده است ؟ و اين ديدارى شگفت آور است . اى دوست ، بر مزار يار دلارامى بانگ بزن ، تا من نيز كوه و دشت بپيمايم .