تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
پس تو اى شاعرى كه آتش سخن افروخته ، و شعلهء استعداد افراشته اى ، چرا خاموش نشسته اى ؟ اينك چانه خود را ، در پيشگاه اين عروس كه همه آن را مىپذيرند ، نثار بكن . او از دست تو رفته ، و سپس بسوى تو باز گشته است ، چرا كه تو ريشهء آشكار در اوصاف او دارى . اى دوست با كمال ، تو همچنان يگانهء روزگار بمان ، و به عنوان وجودى كه همواره بلندى مقام و علو مرتبه از آن توست ، جاودانه باش ! تا خورشيد عالمتاب بر جهان مىتابد ، و تا بلبلان بر شاخساران نغمه سرايى مىكنند . و تا آن هنگام كه دوست عاشق شوق وصال در دل دارد . و تا زمانى كه به ياد « نجد » سخن مىرود ، و نغمهء دل بر زبان مىآيد ، جاودانه باش . * * * در كتاب « سلافة » ، علاوه بر آنچه در اين جا ذكر شد ، يكصد و بيست و دو بيت از او نقل شده است . مكارم و فضايل اين شخصيت بزرگوار را فرزند فاضل و صالحش شيخ ابراهيم بن محمّد حرفوشى ساكن طوس ( مشهد امام رضا عليه السّلام ) به ارث برده و در سال 1080 در مشهد وفات يافته است . و اين تاريخ ، بنا به نوشتهء شيخ حر در « الامل » ياد شده است ، و در پيش پدر و ديگران قراءت كرده است .