« بهائى » فقير ، شعر مدحتى نثار تو مىكند ، كه شاعرى همچون جرير در برابر آن وامانده و فروتن است ، و نظم در بارش ، بازار گردبندهاى گوهرين را مىشكند .
* * *
و اين اشعار را نيز بهنگام زيارت بارگاه امامين عسگرين در سر من رأى سروده است :
اى ساربان ، در حركت شتاب كن ، كه دل من از عشق شعله ور است .
آنگاه كه سرزمين هموار بارگاه امامان عسگرى و هادى را عليهما السّلام در ميان دو كوه مشاهده كردى ، متواضعانه بوسه بر آن خاك بزن ، چرا كه خدا به بهترين سعادت ترا نائل كرده است . آنگاه كه در پيشگاه اين امامان رسيدى ، كه بهترين خوان لطف گسترده و عاليترين مجلس آراسته دارند ، نخست پلك ديدگان را به خضوع تمام ، بر هم نه ، آنگاه كفشها را بركن ، چرا كه در وادى مقدس پاى گذاشته اى ( 1 ) .
و ابيات زير از اوست :
دو گاو هستند كه بر اين جهان احاطه دارند : يكى پروين در بالاى آسمان و دگرى گاو زمين ، و مردم اين جهان همچون خران لجام بسته اى بين اين دو مىخرامند و حكيم عمر خيام ، مضمون دو بيت فوق را چنين سروده است :
يك گاو در آسمان و نامش پروين
يك گاو دگر نهفته در زير زمين
چشم خردت گشاى چون اهل يقين
زير و زبر دو گاو ، مشتى خر بين
و اشعار زير را در سال 989 ، خطاب به پدرش كه در آن هنگام در هرات مىزيست ، سروده است :
اى ساكنان هرات ، آيا اين مايه جدائى و فراق در حق من بس نيست ؟ بلى
هامش
( 1 ) اشاره به آيه كريمه آنجا كه خدا خطاب به حضرت موسى فرمايد : * ( فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً .