تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
در بدترين احوال بسر مىبرم . هرگاه باد شمال بوى شما را به من آورد ، من يمين ( 1 ) از شمال و سر از پا نمىشناسم . * * * چه خوش است آن بادى كه از « ذى سلم » و از تپه‌هاى نجد و سعد و علم ، بر من بوزد ، اندوهان و غمها را از جان من بزدايد ، با وزش اين باد آرزوها بدست مىآيد و غم جانكاه از بين مىرود . * * * اى يارانى كه در « حزوى » و « عقيق » آرميده‌ايد ، اين دل من توان دورى شما را ندارد . آيا بر وصال شما راهى وجود دارد ، يا همه درهاى وصال بسته است ؟ * * * بر دلتنگى و فراوانى اندوهم نكوهش نكنيد ، دل من از آهن و سنگ نيست . مطلوب من از دست رفته ، و يار و دلبرم از من دور افتاده است ، و هر لحظه جگرم شعله مىكشد . * * * هر آنكه شوق و اشتياق مرا بر ساكنان حجون دريابد ، گويدم اين شوق و عشق نيست بل ديوانگى است . اى آنكه ملامتگر منى ، از من چه مىخواهى ؟ كه دلى بيمار و خردى پاى بسته دارم . * * *
هامش
( 1 ) يمين در اينجا دست راست و شمال : دست چپ است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 124 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)