تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
اى كسانى كه در ميان دو ناحيه « سلع » و « صفا » نزول كرده‌ايد ، اى بزرگان قبيلهء حى ، اى اهل صدق و صفا ، من دلى داشتم كه بار جفا را حمل مىكرد ، لكن اين دل در ميان تپه‌هاى شما از دست رفته است . * * * خوشا بر حال تو اى باد صبا ، هرگاه روزى به وادى قبا بگذرى ، از مردم « حى » كه بر آن تپه‌ها آرميده‌اند ، بپرس كه آيا اين كه از ما دورى گزيده‌اند ، از روى ملال است يا از ره ناز و دلال ؟ ! * * * ايشان ياران و همسايگانى بودند كه ما را چنين حال نامطلوب گرفتار كردند ، كه با رفتن ايشان ديگر ، احوال ما قابل وصف نيست . آنان خواه مهر بورزند يا جفا كنند يا نابودمان سازند ، مهرشان در دل جاودانه و زوال ناپذير است . * * * اينان بزرگوارانى هستند كه فوق بزرگواريشان قابل تصور نيست . هر كس در محبت ايشان بميرد ، شهيد محسوب مىشود ، چنان شهيدى كه گويى كسى در پيش مولاى خود كه اخلاقى پسنديده و كردارى ستوده دارد ، به خاك و خون غلتيده است . * * * اين شخصيت ، همان صاحب زمان و امام منتظر ما ، و كسى است كه آنچه را نخواهد ، خدا آن را نيافريده است و تقدير الهى بر آن جارى نمىشود ، چرا كه او حجت خداى بر همهء آدميان ، و از ديدگاه همه خصال برگزيدهء زمينيان است . * * * او كسى است كه جهان هستى ، رشته ولايت او را بر گردن دارد . و هر