تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
مردم را دعوت كرد تا بر عليه « حجر » شهادت بدهند : « زياد » گفت : « يك چنين شهادتى است كه سزاوار است همگى گواهى بدهيد . به خدا سوگند كه در بريدن رگ گردن اين خائن احمق خواهم كوشيد » . « عثمان بن شرحبيل تيمى » برخاست و بعنوان نخستين شاهد گفت كه نام مرا بنويسيد . « زياد » گفت : « از قريش شروع كنيد و آنگاه اسامى كسانى را كه مىشناسيم و علاقه و دلبستگىشان را به امير مؤمنان و دشمنى با على كاملا مىشناسيم ، بنويسيد » . بدين ترتيب ، هفتاد نفر بر عليه « حجر » شهادت دادند . آنگاه « زياد » حكم كرد : « دوستان على را هر جا يافتيد ، بيفكنيد مگر كسانى كه در عقيده شان شكى نداريم » . و تعدادى را كه بالغ بر چهل و چهار نفر بودند ، فراهم كردند كه « عمر بن سعد بن ابى وقاص » ، « شمر بن ذى الجوشن » « شبث بن ربعى » و « زجر بن قيس » از آن جمله بودند . از جمله كسانى كه در اين گواهى شركت كردند ، « شداد بن منذر » برادر « حضين » است كه به « ابن بزيعه » معروف بود و در متن شهادت خود چنين نوشته بود : « شهادت ابن بزيعه » زياد گفت : « آيا اين شخص پدر نداشت كه نام او نيز نوشته شود ؟ او را از شاهدان خارج كنيد » . گفتند : « او همان اخوالحضين پسر منذر است » . زياد گفت : « نسبت پدرى را هم در شهادت بنويسيد » و چنين نوشتند . اين جريان به گوش « شدّاد » رسيد . گفت : « بر اين زنا زاده تأسف مىخورم . آيا مگر مادرش معروفتر از پدر نيست كه او را بنام مادرش مىخوانند ؟ به خدا كه همه جا او را به نام مادرش سميه نسبت مىدهند » . در ميان شاهدان ، نام « شريح بن حرث » و « شريح بن هانى » نيز ديده مىشد . « شريح بن حرث » مىگويد : « از من دربارهء على عليه السّلام پرسيدند . گفتم : آيا چنين نيست كه على عليه السّلام روزه بگير ، شب خيز ، و عابد بود ؟ » « شريح بن هانى » نيز مىگويد : « به من گفتند كه متن گواهى من قبلا نوشته شده است . من بلا فاصله تكذيب و اين كار را محكوم كردم » . او نامه اى توسط « وائل بن حجر » به « معاويه