فرستاده و در آن نوشته بود : « من آگاه شدم كه شهادت مرا زياد نوشته است ، در حالى كه من شهادت مىدهم كه حجر از كسانى است كه نماز مىگزارد ، زكات مىدهد ، پيوسته حج و عمره بجاى مىآورد ، امر بمعروف و نهى از منكر مىكند و تجاوز به خون و مالش بر همه حرام است . اكنون هرگاه بخواهى او را بكش و اگر خواهى آزادش كن » . « معاويه » كه اين نامه را خواند ، گفت : « اين شخص به اعتقاد من خواسته است كه از شهادتى كه گرفتهايد خود را كنار بكشد » .
از جمله كسانى كه در غياب او شهادتنامه بر عليه « حجر » به نامش نوشته بودند ، « سرى بن وقّاص حارثى » بوده است .
« امينى » مىنويسد : اين شهادتهاى دروغ را فقط كسى كه فرزند مادرش يا فرزند پدرش بود ، جمع آورده و از مردمانى صالح و نيكوكار كه به صراحت اين شهادتها را تكذيب كردهاند در آن به دروغ ياد شده است ، همچون « شريح بن حرث » ، « شريح بن هانى » و كسانى كه در اين پايه بودهاند ، و درست بر خلاف شهادت اينها شهادتنامه تنظيم كردهاند . گروهى بودند كه حتّى از زمان و مكان شهادت خبر نداشتند ، لكن سرانجام دروغى كه بنام آنها ساخته بودند ، آشكار شد . كسانى از قبيل « ابن وقاص حارثى » ، از اين گروه بودند . در برابر اين مردان ، گروهى هم بودند كه كار بيخردى و آشفتگىشان به جائى رسيده بود كه اين گواهيهاى دروغين را آسان مىشمردند و شهادت دروغ مىدادند تا مجريان امور ، خون مردم را بريزند . اينان كسانى بودند كه نه در اسلام گامى برداشته بودند و نه سابقه اى از آنها در دست بود . كسانى مثل : « عمر بن سعد » ، « شمر بن ذى الجوشن » ، « شبث بن ربعى » و « زجر بن قيس » از اين طايفه بودند كه شهادتهاى دروغين را فرياد كشيدند .
بيهوده نيست كه آن زنا زادهء تبهكار ، اين دروغزنان را با او صافى مانند « برگزيدگان و اشراف مصر » ، و « بزرگان دين و تقوى » مىستود ، در حالى كه خود « معاويه » حقيقت احوال را بهتر از همه مىدانست . اما شهوت و هوى نفس او را بر آن داشت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٦