تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
كه اين همه شهادتهاى دروغ را تحسين كند و بر عليه « حجر » و ياران صالح و پرهيزكار او اقدام كند و بدينسان اصول صلاح و تقوى را زير پا بگذارد و از ارتكاب هيچ عمل ناپسنديده در اين راه باكى نداشت ، كه به خدا پناه بايد برد .

حركت دادن « حجر » و يارانش به طرف « معاويه » و قتلگاهشان

« زياد » ، « حجر بن عدى » و يارانش را بدست « وائل بن حجر حضرمى » و « كثير بن شهاب » سپرد و دستور داد آنها را به شام ببرند . آنها را شبانه خارج كردند و وقتى كه به « جبانه عرزم » رسيدند ، « قبيصة بن ضبيعه عبسى » كه ، نگاهش به خانهء خود در « جبانه عرزم » افتاد و دخترانش را ديد ، به « وائل » و « كثير » گفت كه اجازه دهيد تا من به اهلبيت خود وصيتى كنم . اجازه اش دادند . وقتى كه به آنها نزديك شد ، همگى گريه مىكردند . ساعتى ساكت شد . سپس به آنها گفتم : شما هم ساكت شويد . آنگاه چنين گفت : « از خداى عزوجل بترسيد و همگى شكيبا باشيد . و من از خداوند يكى از دو پيروزى را انتظار دارم : يا شهادت كه خود سعادت بزرگى است ، و يا اينكه به سلامتى باز خواهم گشت ، آن خدا است كه شما را روزى مىدهد و مرا درباره مخارج شما كفايت مىكند ، او زنده اى است كه نمىميرد ، اميدوارم خداوند شما را وانگذارد و مرا نيز در بين شما نگهدارد » . سپس بازگشت و همهء قبيله و خاندانش دست به دعا ، عافيت او را از خدا آرزو كردند . آنگاه حركت كردند تا به « مرج عذراء » در نزديكى « دمشق » رسيدند ، در حالى كه دوازده نفر بودند ، بدين قرار : « حجر بن عدى » ، « ارقم بن عبد اللَّه » « شريك بن شداد » ، « صيفى بن فسيل » ، قبيصه بن ضبيعه « ، عاصم بن عوف » ، « ورقاء بن سمى » ، « كدام بن حيان ، عبد الرحمن بن حسان » ، « محرز بن شهاب » و « عبد اللَّه بن حويه » . دو نفر ديگر را نيز زياد با « عامر بن اسود » همراه كرد كه جمعا چهارده