شتم و تجاوز قرار داد ، حقوق رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و مجاوران حرم امن آن بزرگوار را لگدمال كرد ، و به مجاورانش توهين روا داشت ، مجاوران حرمى كه همچون حرم خدا محترم است ، در حالى كه خدا فرموده :
* ( وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ الله لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * : « آنان كه رسول اللَّه را برنجانند ، بر آنها كيفر دردناكى است ( 1 ) » .
* ( إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الله وَرَسُولَه لَعَنَهُمُ الله فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ) * » : « آنان كه خدا و رسولش را مىآزارند ، خداوند در دنيا و آخرت بر ايشان لعنت مىكند ( 2 ) » .
واى بر كسى كه جرأت را به جائى برساند كه او را به دشمنى با خدا و رسولش برانگيزد ، و بر عليه دين او قيام كند . چنان كه « يزيد » نيز پاى بجاى پاى پدرش گذاشت و در گناهان سنگين و هجوم به مردم مدينهء منورّه و مشرّفه از او گوى سبقت ربود . و برابر وصيت پدرش ، « مسلم بن عقبه » را مأمور كرد كه در جوار اين سرزمين مقدس به جنايت و خرابكارى بپردازد ( 3 ) .
و « ابن ابى حيثمه » باسنادش از « جويريه دختر اسماء » نقل مىكند : از بزرگان و سالخوردگان مدينه كه با هم صحبت مىكردند ، شنيدم كه مىگفتند :
وقتى معاويه به حال احتضار افتاد ، يزيد را خواست و به دو گفت : « هرگاه مردم مدينه ، بر تو بشورند ، مسلم بن عقبه را كه هوادارى او را من تصديق دارم ، بر آنجا بگمار » . هنگامى كه « يزيد » والى شد ، « عبد اللَّه بن حنظله » با گروهى به پيش او رفتند و او خيلى احترام كرد . لكن در برگشت ، مردم را بر عليه « يزيد » تحريض كرد ، و عيبهاى او را باز گفت ، و دعوت كرد كه « يزيد » را از مقامش
هامش
( 1 ) سورهء توبه / 61 .
( 2 ) سورهء احزاب / 57 .
( 3 ) سمهودى در وفاء الوفاء : 1 / 91 .