جنايات معاويه
( نسبت به « حجر بن عدى » و ياران او )
« معاويه » به سال 41 هجرت ، « مغيرة بن شعبه » را والى كوفه كرد ، و هنگامى كه فرمانروايى آنجا را به او مىداد ، چنين گفت :
« هر كس پيش از اين حلم و بردبارى داشته ، امروز وقت آن است كه بخواهد و بفهمد ، و « متلمّس » ( 1 ) گويد :
لذى الحلم قبل اليوم ما تقرع العصا
و ما علَّم الانسان الا ليعلما
( 2 )
بنابر اعتماد و رضايت خاطرى كه بر بصيرت شما داريم ، و خداى حكيم بدون تعليم از راه برون در نهاد تو لباقتى سرشته ، امروز چند سفارشى در اختيار تو قرار مىدهم ، سفارشهايى كه كار بستن آنها سلطهء مرا استوار ، و كار رعيت مرا بسامان مىكند . من ترا بر برگزيدن خصلتى سفارش مىكنم كه به موجب آن ، هرگز از شتم و توهين « على » چشم نپوشى ، و بر « عثمان » شفقت و مهرورزى ، و بر او آمرزش بخواهى ، و بر ياران « على » عيبجويى و لعن كنى و سخن آنان را هرگز گوش نكنى ، پيروان « عثمان » را تشويق كنى و بر خود نزديك گردانى ، و به گزارشهاى آنان گوش فرا دارى . »
« مغيره » اظهار داشت : « آزمودم آزموده شدم و پيش از تو بر ديگران خدمتگزارى
هامش
( 1 ) نام شاعرى عرب است .
( 2 ) هرگاه شخص حليم پيش ازين بخواهد مىفهمد و آدمى فرا نمىآموزد جز آنچه را كه خود فرا گرفته باشد .