تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
بر رامهرمز بر كناره نهر اربق دست مارين طول شط ، مجمع سلان ، گذشته و جارى شده است . جريان اين خون تا دجله بغداد ، و آنجا كه دو نهر با هم گره مىخورند و تا جائى كه از هم جدا مىشوند ، كشيده شده است . اين خونها در تمام جاهائى كه بسر و لشكريانش گذر كرده‌اند ، جريان يافته است ، بسر هر چه توانسته كشته و آتش زده است » ( 1 ) . و مىگويد على عليه السّلام دربارهء بسر چنين دعا كرد : « خدايا ، بسر دينش را به دنيا فروخته و حرامهايت را هتك كرده و بر بندگى مخلوق تباهكارى كمر بسته است . خدايا هر نعمتى كه به او داده اى بگير ، و او را در حالى كه خرد را از او گرفته اى بميران ، رحمت خود را بر او مفرست و ساعتى از روز را توفيق نده . خدايا بسر و عمر و معاويه را لعنت فرست و خشم خود را بر آنها شامل كن . و مجازات خود را بر آنها نازل كن . كيفرى بده كه جز مجرمان نبينند » . پس از اين نفرين ، بسر جز مدت كمى نماند ، تا كه عقلش را باخت و با شمشير خود هذيان مىگفت و اظهار مىداشت : شمشير به من بدهيد تا بكشم . و پيوسته حالش اين بود ، تا اينكه شمشيرى چوبين به او دادند و بالشى پيش او مىگذاشتند . آنقدر با شمشير مىزد ، تا كه از هوش مىرفت و تا مرگ به اين سرنوشت دچار بود » ( 2 ) .
هامش
( 1 )تلعق من أسماء ما قد تعلقا و مثل الذى لاقى من الشوق أرقا سقى منفخ الاكناف منبعج الكلى منازلها من مشرقات فشرقا الى الشرف الاعلى الى رامهرمز الى قربات الشيح من نهر اربقا الى دست مارين الى الشط كله الى مجمع السلان من بطن دورقا الى حيث يرقى من دجيل سفينه الى مجمع النهرين حيث تفرقا الى حيث سار المرء بسر بجيشه فقتل بسر ما استطاع و حرقا( 2 ) شرح ابن ابى الحديد 1 : 116 - 121 .