تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
بكش تا پيش خدا و مردم معذور باشم ، آنگاه با شمشير برهنه به ياران بسر حمله آورد و اين رجز را مىخواند : « سوگند خورده‌ام كه نيازهاى اين خانه را برآورم . كسى كه در كنار همسايه شمشير مىكشد و دفاع مىكند ، نمىميرد مگر آنكه جوانى نيرومند و خوش اندام باشد و هيچ مكرى نكند » ( 2 ) . آنقدر با شمشير جنگيد تا كشته شد . سپس آن دو كودك را آوردند و هر دو را كشتند . زنان بنى كنانه بيرون آمدند . زنى از آن ميان فرياد زد : شما اين مردان را مىكشيد ، گناه كودكان چيست ؟ به خدا سوگند كه نه در جاهليت و نه در اسلام اينها را نمىكشند . به خدا آن فرمانروائى كه با كشتن شيرخوارگان ضعيف و پيران كهنسال و منسوخ كردن آيين رحم و قطع ارحام حكومت كند ، فرمانرواى بدى است . بسر گفت : به خدا كه مىخواستم شما زنان را از دم تيغ بگذرانم . آن زن گفت : به خدا هرگاه اين كار را بكنى ، در نظر من بهتر است . ابراهيم نقل مىكند : بسر از طائف خارج شد و به نجران آمد ، و عبد اللَّه پسر عبد مدان و پسرش مالك را به قتل رساند ، و اين عبد اللَّه داماد عبيد اللَّه بن عباس بود . آنگاه مردم را گرد كرد و خطاب به آنها چنين گفت : اى گروه نصارى و برادران ميمونها ، به خدا سوگند هرگاه به من خبر دهند كه بر خلاف خواستهء من عمل مىكنيد ، كارى مىكنم كه نسلتان از روزى زمين قطع مىشود و زراعتتان از بين مىرود و خانه هاتان ويران مىشود ، و تهديد طولانى كرد . سپس حركت كرد تا وارد ارحب شد و ابو كرب را كه خود را شيعه مىخواند ، به قتل رساند . و مىگويند : اين شخص ، سرور همهء كسانى بود كه در باديهء همدان مىزيستند . پيش آمد و او را كشت . آنگاه به صنعا رسيد كه قبلا عبيد اللَّه بن عبّاس و سعيد بن
هامش
( 2 )آليت لا يمنع حافات الدار و لا يموت مصلتا دون الجار الا فتى أروع غير غدار