تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
نمران آنجا را ترك گفته بودند و عبيد اللَّه عمر بن اراكهء ثقفى را به جانشينى خود گماشته بود . او مانع آمدن بسر شد و با بسر جنگيد . بسر او را به قتل رساند و وارد صنعا شد و گروهى را به قتل رساند . آنگاه گروهى از مارب رسيدند ، كه همهء آنها را كشت و تنها يك مرد جان سالم بدر برد . سپس پيش قوم خود باز شد و اعلام كرد . « خبر كشتگان آورده‌ام ، كشتگانى از پير و جوان » . ابراهيم نقل مىكند : اين ابيات از عبد بن اراكهء ثقفى است كه مشهور است در رثاى پسرش عمر گفته است : « بجانم سوگند كه پسر ارطاة پهلوانى را كشت كه همچون هژير نامدار بود ، هرگاه گريه موجب برگرداندن كشته اى مىشد ، بايد به پاس عمرو بگريى . اما پس از مرگ ياران على و عبّاس و آل ابى بكر ، ديگر بر كسى اشك نريزيد » ( 1 ) . مىگويد : بسر از آن پس بسوى صنعا رفت و با اهالى حبسان كه از شيعيان على عليه السّلام بودند ، جنگ كرد و آنها را شكست سختى داد . سپس به صنعا بازگشت و در آنجا يكصد پيرمرد را از ابناء فارس به قتل رساند ، چرا كه دو پسر عبيد اللَّه بن عبّاس در خانهء زنى بنام دختر بزرج از ابناء فارس مخفى شده بود و از اين جهت ، سى هزار آدم كشته بود و گروهى را آتش زده بود . و يزيد بن مفرغ ، اين اشعار را گفته است : « چه اشخاصى را كه در بند كرده و كسانى را به بند كشيده ، كه شبان تا روز جا دارد بيادش بيدارى كنيد . تيغهاى درخشان ، كه اندامها را مىشكافد و كليه را مىبرد و سيل خون در خانه‌ها روان ساخته است . اين سيل بر روى شرف اعلى
هامش
( 1 )لعمرى لقد أردى ابن أرطاة فارسا بصعناء كالليث الهزبر أبى الاجر تعز فان كان البكارد هالكا على أحد فاجهد بكاك على عمرو و لا تبك ميتا بعد ميت أحبة على و عباس و آل أبى بكر