شدند و گويا كه اين مرد ، شوهر مادرش بود و بر بالاى منبر شد و او را انصار رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله را كه در قتل عثمان شركت نداشتند ، مورد خطاب قرار داد و مردم را به بيعت معاويه دعوت كرد . جمعى بيعت كردند . آنگاه از منبر پائين آمد و خانههاى بسيارى را آتش زد ، از جمله خانهء زرارة بن حرون يكى از فرزندان عمر و بن عوف ، خانه رفاعة بن رافع زرقى ، خانهء ابو ايّوب انصارى . و جابر بن عبد اللَّه انصارى را نيافت و گفت : اى بنى سلمه ، چرا جابر بن عبد اللَّه را نمىبينم ؟ مادام كه جابر را به من نرسانيد ، در امان نخواهيد بود . جابر به امّ سلمه رضى اللَّه عنها پناه برده بود و امّ سلمه نيز او را به بسر معرفى كرد و گفت : تا بيعت نكند ، او را امان نده . و به جابر گفت : برو و بيعت كن . و هر دو رفتند و بيعت كردند .
و از طريق وهب بن كيسان نقل شده كه گفته است : از جابر بن عبد اللَّه انصارى شنيدم كه مىگفت : وقتى كه از ترس بسر فرار كردم ، او به طايفهء من گفته بود : شما تا جابر را به من ندهيد ، امان نخواهيد داشت . و آنها هم همگى پيش من آمده ، اظهار داشتند : ترا به خدا بيعت كن تا هم خود و هم ما در امان باشيم و خون تو و قبيله ات ريخته نشود . اگر اين كار را نكنى ، همگى كشته خواهيم شد و اهلبيت ما هم اسير خواهند گرديد . پس من هم يك شب از آنها مهلت خواستم .
روز كه شد ، وارد خانهء امّ سلمه شدم و جريان را به او گفتم . او گفت . اى فرزندم برو و بيعت كن ، جان خود و خون همهء قبيله را حفظ كن . چرا كه من برادر زادهام را هم دستور دادم كه برود و بيعت كند ، و من خود مىدانم كه اين بيعت ، گمراهى است .
ابراهيم مىگويد : بسر چند روز در مدينه اقامت كرد ، سپس به مردم گفت : من شما را اگر چه سزاوار عفو نيستيد ، عفو كردم . نبايد مردمى كه امامشان در پشت سرشان كشته شده ، عفو بشوند و عذاب از آنها برداشته شود . و اگر چه بخشش من شامل شما مىگردد ، لكن اميدوارم كه رحمت خدا عزوجل در آخرت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٥