سيد ما سراج الدين او را بواسطه اى عتاب كرد و نصيحت فرمود و او جواب خشنى فرستاد . سيد سراج نامه اى نوشته با گروهى از اهل هيت به دو فرستاد كه در آن نوشته بود ( 1 ) :
« خدا در ميان اين مردم ، مهرى دارد كه تقديرات را با آن رقم مىزند .
اين مهر ، خاصيتى دارد كه خدا از عرش متوجه آن مىشود و خداوند فيض خود را همواره مىفرستد و غضب و سختگيرى خدا از روى آن ظاهر مىشود . هرگاه گوشت كليههاى گوسفند را به طغيان وادارد ، سر گوسفند را در شكمبه اش داخل مىكند » .
وقتى سيد اين نامه را دريافت كرد ، خنديد و پيش اطرافيان خود آن را علنا قرائت كرد . هنگامى كه به بيت اخير رسيد ، افتاد و از دنيا رفت » .
« امينى » مىنويسد : اين كلام شعرى جالبى است ، لكن گمراهان از شاعران پيروى مىكنند . آيا نمىبينى كه در هر وادى سرگردانند ؟ اين شاعران چيزى مىگويند كه آن را به كار نمىبرند ، سخنى كه از دهانشان برمىخيزد بسى بزرگ است لكن جز دروغ چيزى نمىگويند .
90 . تحول حالات « ابو على » در شب و روز
« مناوى » در « طبقات » خود ، در شرح حال « ابو على حسين صوفى » متوفى 891 مىنويسد : « او دائما تغيير شكل مىداد . مثلا شخصى بحضورش مىآمد ، او را مىديد كه به صورت حيوان درنده در آمده ديگرى مىآمد او را به صورت
هامش
( 1 )للَّه فى هذا الورى خاتم
تحرى المقادير على نقشه
فى نوعه من سره حالهء
تستنزل الجبار عن عرشه
يفيض من فيض إله الورى
و بطشه يظهر من بطشه
و ان طغا بالكبش لحم الكلا
يدخل رأس الكبش فى كرشه