تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
خلقت را مشوّه نشان مىدهد و زبان حرفگيران و غيبت كنندگان را باز مىكند و اشكالى ندارد كه بدين منظور از افراط در درازى ريش خوددارى شود » . 3 - « ابن حجر » در « فتح البارى » 10 : 288 ، آنجا كه حديث « نافع » را ذكر مىكند ، مىنويسد : « ابن عمر ، هرگاه به حج يا عمره مىرفت ، ريش خود را با كف دست مىگرفت و اضافه بر آن را مىبريد . و ظاهرا ابن عمر اين كار را به حج يا عمره اختصاص نمىداد ، بلكه مقتضى افراط نكردن در طول ريش به منظور خوددارى از اينكه قيافه را مشوّه كند ، اين بوده كه مازاد بر قبضهء دست را بگيرد . طبرى گفته است : گروهى ظاهر حديث را گرفته و از كوتاه كردن اندكى هم پرهيز كرده‌اند ، چرا كه آن را منافى » ريش خود را انبوه كنيد « دانسته‌اند . گروهى گفته‌اند : هرگاه از كف دست بيشتر باشد ، اضافى را بايد گرفت و زد . آنگاه اين قول را به عمل ابن عمر نسبت داده‌اند و به عمر هم نسبت داده‌اند كه دربارهء شخصى چنين رفتار كرد ، و از طريق ابو هريره نقل شده كه او خود نيز چنين كرده است . و ابو داود از حديث جابر به سند حسن روايت كرده كه گفت : سبيلها را در حج و عمره به حال خود ترك مىكرديم و گفته است : « ترك مىكرديم » يعنى به حال خود مىگذاشتيم تا بلند شوند و اين قول را روايت ابن عمر نيز تأييد مىكند و سبال در اين روايت جمع « سبله » با فتح اول و دوم است كه بمعنى مويى است كه بر بروت رويد يا موى زنخ تا ته ريش . و جابر اشاره دارد بر اينكه در عبارات حج آن را كوتاه مىكرده‌اند . سپس طبرى در اينكه آيا در كوتاه كردن ريش حدى هست يا نه ، مىنويسد : اختلاف است . و به نقل از گروهى استناد مىكند كه گفته‌اند : آنچه بيش از مقدار كف دست باشد ، كوتاه كردنش روا است . از حسن بصرى نقل مىشود كه او از طول و پهناى ريش ، آن اندازه كه ناپسند نباشد مىزد . و نظير اين قول از عطاء نقل شده است . او گفته است : اين نهى ، بر عمل عجميان