تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
من كه نمىتوانم اين برداشت را توجيه كنم و برآنم كه هر كس چنين برداشت و تاويلى داشته باشد ، در غايت نادانى است . هرگاه بپذيريم كه حال پيغمبر آنگونه بوده كه ايشان مىپندارند ، چرا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله پس از نفرين كسى كه شايسته آن نبود و پس از آنكه بر عليه او دعا فرموده هنگامى كه حالت خشم فرو نشست و آتش غضب خاموش شد و ملاحظه كرد كه نفرين نابجا بوده ، نخواسته است كه آن را تلافى كند تا ساحت بىگناهى در طول حيات به لكهء ننگ و عار و گوش شنوندگان در طول روزگار به ذكر آنها آلوده نشود ؟ و چرا صحابه از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله در چنين مواردى نخواسته‌اند كه آنان را روشن كند تا از وجه لعنت پيغمبر آگاه شوند و آيا اين نفرين و دعا درست دربارهء مستحقّان و در محل واقعى خود نبوده است كه مدرك مورد اتفاقى درباره لعنت آنان باشد و ديگر كسى بىجهت كسى را لعنت نكند و پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را سرمشق قرار بدهد . در اينجا نكتهء دقيق ديگرى هست و آن اينكه اين همه لعنت و طعنى كه در قرآن كريم به وسيله پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله متوجه كسانى شده است ، آيا باز مىتواند به روش اينان تاويل به مدح و رحمت و تقرب گردد ؟ اين لعنتها بهترين دليل است كه اين گروه مردم از ساحت رحمت پروردگار رانده شده‌اند و آيا خداى سبحان پيمانى و حكمى را صادر مىكند و سپس آن را تبديل به رحمت و قربت و پاكى مىكند يا اينكه آيات الهى در همان مدلول خود هميشگى مىماند ؟ من نمىدانم اين گروه درباره اين استدلال چه دارند بگويند ؟ آيا حقايق را از الفاظ قرآنى - به همان گونه كه از الفاظ پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله سلب كرده‌اند - سلب مىكنند ؟ و اينجاست كه باب هرگونه فهمى باز و راه هر سخنى بسته مىشود ، و ديگر دلالات سخن هرگز حقوقى را نگه نمىدارد و دروغزنان و گزافه گويان هر چه مىخواهند مىگويند ، و اين ياوه گو است كه هر چه هوى دل اقتضا كند بر زبان