كرده و از پيش خود رانده و هم از لعن پسرش « فرومايهء ، فرومايه زاده » جلوگيرى كند ( 1 ) .
و طايفه اى در اين مقام تعبيرات و تاويلات گوناگون ابراز داشتهاند ، و نمونهء آن برداشتى است كه يكى ( 2 ) از آنان از ظاهر اين حديث دارد و بر اساس آن اين محظورات را فقط بر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله مباح مىداند . و « سيوطى » در ذكر خصايص رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله بابى را به اين اختصاص داده كه پيغمبر مىتواند كسى را كه بخواهد بىجهت نفرين كند ( 3 ) و « قسطلانى » در « المواهب » 1 : 395 روايت مىكند كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله مىتوانست پس از امان دادن هم بكشد ، و هر كس را خواهد بىجهت لعن كند ، اما خدا لعن و دشنام او را وسيله تقرب لعنت شده و دشنام داده شده قرار مىدهد » .
آيا بر خرد صاحب اين طرز تفكر نمىخندند ؟ اين شخص چگونه فرض مىكند لعنت اين ملعون مستوجب رحمت و بخشايش خدا باشد ، با آن دعايى كه پيغمبر كرده است وانگهى چه مجوّزى مىتوان پيدا كرد كه مطابق آن ، پيامبر رحمت آنها را در مقابل انظار مردم رسوا كند و حرمتشان را بباد دهد ، بىآنكه خود آنها استحقاق اين عمل را داشته باشند ؟ و آيا دعاى اخير پيغمبر ، لكهء ننگ را از آنها كه مشمول دعاى اول او بودند ، بر مىدارد ؟ و آيا مطابق اين پندار ، مباح شمردن اين گناهان بر پيغمبر - گناهانى كه ذاتا گناه و عقلا قبيح شمرده مىشوند - در ساحت صاحب رسالت مىتواند معنى خردمندانه اى داشته باشد ؟
و اصولا آيا شكستن حرمت مؤمنان با آن اوصافى كه در قرآن آمده ، مىتواند بر احدى - خواه پيغمبر يا غير او - مباح شمرده شود ؟
هامش
( 1 ) الصواعق المحرقه ص 108 .
( 2 ) الخصائص الكبرى از سيوطى 2 : 244 ، المواهب اللدنيه 1 : 395 .
( 3 ) رجوع شود به الخصائص الكبرى 2 : 244 .