« امينى » مىنويسد : تنها كسى كه اين دروغ و افتراى فاحش را به رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله روا داشته ، يكى از دروغگويان و حديث سازان معروف است . براى شناخت او رجوع كنيد به جزء 5 ص 231 و ج ص 143 الغدير ( متن عربى )
كاش معلوم مىشد آيا « معاويه » با همين قلمى كه آمادهء نگاشتن وحى كرده بود ، اين همه دروغها و تهمتها را به مولانا امير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده است و اين او بود كه به عمال خود دستورهاى سختى صادر مىكرد ، به نفرين « سيد اوصيا » درود خدا بر او باد - و به نفرين « دو سبط بزرگوار و پيشوايان » ، بپردازد . او به عمال ستمكار خود نوشت كه خون صالحان امت و شيعيان خاندان وحى عليهم السّلام را مباح شمارند و بدينگونه از حق مبين و آشكار دور مىشدند و انديشههاى او كه فاصله زيادى از كتاب و سنت داشت منتشر مىشد و هر چه مىتوانست با زبان و قلم به جرم و جنايت دست مىيازيد .
اين دعايى كه به رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله نسبت دادهاند كه از خدا هدايت « پسر هند » را خواسته است و دعا فرموده - است كه از بدبختى بدور باشد و بخشايش دنيا و آخرت يابد ، آيا به واقعيت و اجابت رسيده است ؟ براستى كه اينهمه جنايات و اصرار « معاويه » در ارتكاب آنها نشان مىدهد كه پيامبر چنين دعايى نفرموده و چنان ادعائى به تحقق نرسيده است . چرا كه چنين دعاى فرضى و ادعاى تخيلى ، چيزى است كه گويى اسير بادها گرديده و تو گويى كه پيامبر ضد آن را در حق او دعا كرده و دعايش مستجاب شده است .
و اين مسلَّم است كه هرگاه « معاويه » بر راه هدايت و بر كنار از هلاكت مىبود ، لازم مىآمد كه خلافت كبرى به « مولانا امير مؤمنان » عليه السّلام مىرسيد ، كسى كه با آنهمه قدس و طهارتى كه داشت كاملا از اين شخص بدور بود . چرا كه « معاويه » با او دشمنى مىكرد و همين رفتار را با « حجر » و يارانش و هر صحابى و تابعى معمول گرديد و همگى در آتش ظلم « معاويه » سوختند ، پس آيا
الغدير ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٤٤