طريق « نصير » و او از « ابى هلال محمد بن سليم » روايت مىكند كه « جبله » از مردى و از « مسلمه بن مخلد » نقل كرده است كه پيغامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده : « خدايا بر معاويه كتاب خود را بياموز ، و او را در شهرها برقرار كن » ،
« ذهبى » مىنويسد : « جبله شناخته نيست و خبرش هم منكر است » ( با عقل و شرع ارتباط ندارد ) و « ابن حجر » در « لسان الميزان » 2 : 96 آورده است :
« شايد آفت اين حديث در آن مرد مجهول باشد كه » محمّد بن سليم « است » و « ذهبى » در « الميزان » و « ابن حجر » در « لسان » در ترجمهء او نوشتهاند كه حديث دروغ مىگفته است . مراجعه شود به « ميزان » 3 : 62 و « لسان الميزان » 5 : 192 .
. 19 ) « عقيلى » از طريق « بشر بن بشار سمسار » از « عبد اللَّه بن به كار مقرى » و او از اولاد « ابو موسى اشعرى » و آنها از پدرشان و او از جدش و او از « ابو موسى » رضى اللَّه عنّا نقل مىكند كه گفته است : « پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به خانه ءام حبيبه وارد شد ، در حالى كه سر معاويه در دامن او بود و به او گفت : آيا او را دوست مىدارى ؟ گفت چرا او را دوست ندارم ؟ گفت خدا و پيامبرش او را دوست دارند » .
بنا به روايت « عقيلى » ، « ابن عبد إله بن به كار » مجهول النسب است و روايتش محفوظ نيست و « ذهبى » در « ميزان » بر آن است كه صحيح نيست .
( ميزان الاعتدال 2 : 26 - لسان الميزان 3 : 263 ) و « بشر سمسار » مىگويد :
« تبار و نسب » ابن به كار « ناشناخته و مجهولترين چيزى است كه در اين خصوص مىتوان ذكر كرد » .